{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکر خدا که جان ولی بی گزند شد

شکر خدا که جان ولی بی گزند شد

از خنده اش به جام دلم، آب، قند شد

دشمن بسوز و کشک خودت را بساب، هان!

آقای ما ز تخت چو طوفان بلند شد
دیدگاه ها (۴)

كاش كنار پنجره فولادت يك لحظه سكوت بود و من بودم و تو

ياصاحب الزمان عجل علی ظهورک

درخــت عـاشـقی روزی دوبـارهبه بار خــواهد نشـستوقـتی بیـایـی

همیـن کـه نام تـو بر روی دنیــاستشــده اینجــا محــل زندگـان...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ از گشت چرخ کار به سامان نیافتم وز دو...

چند پارتی جونگ کوک

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

عشقی حقیقی

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 18همه به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره شده بودند.چراغ قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط