{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاشکی پنجره‌یِ بازِ نگاهم بودی

کاشکی پنجره‌یِ بازِ نگاهم بودی
وَ به شب‌هایِ پر از حسرت و غم
کاش ماهم بودی
منِ تنها و پریشان بی تو
در سراشیبیِ تنهایی و غم گم شده‌ام
کاش راهم بودی
وَ منم محوِ گلِ سرخِ نگاهت بودم
برکه‌یِ شب زده‌ای زنده به ماهت بودم
خط به خط، سطر به سطر
در دلِ شعرِ شبم
با سراپای دلِ منتظرم
خیره و چشم به راهت بودم
تو بیایی و مرا زنده کنی
تا به یمن قدمت
در دلم بار دگر زندگی آغاز شود
نفسم با نفست ساز شود
ای غزلواژه‌ی عشق
ای سراپرده‌ی شوق
من تو را میخواهم...
دیدگاه ها (۰)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت پایانیکوک چند ثانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط