{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۰:پایان به یادماندنی

پارت ۶۰:پایان به یادماندنی
(Rose)
۱۳ سال بعد. ۲۶ ام مه سال ۲۰۱۱.
کاخ ایزابل، مثل همیشه باشکوه بود. نماد ثروت بود.
با صدای دست میزبان کاخ یعنی سولار، جمعیتِ مشتاق، کنجکاو و ساکت شد.
"همگی خوش آمدین"
سولار لبخندی به نشان از قدرت و محبت به جا آورد. از اون لبخند هایی که میگه اینجا تحت کنترل منه.
"امسال من به خواست لوکاس وودبک و دخترشون ایزابل وودبک، میزبان کاخ هستم و امروز همونطور که همگی آگاه هستید، روز فارغ التحصیلی دانش آموزان مدرسه ی سلطنتیه"
تمام افراد حاضر در جمع، مرتب، شیک و به اندازه دست زدند. سولار ادامه داد.
"اما، مراسم امروز به سادگی سال های گذشته نیست، امروز قرار بر این است که بعد از گذشت سال های بلند، ایزابل وودبک راز آنجلس رو برای تمام مردم لس آنجلس بازگو کنه"
جمع لحظه ای در سکوت فرو رفت، سکوتی که از بابت شوک وارد شده بود. و بعد صدای جیغ و هورا کاخ ایزبل رو پر کرد.
"و کسی که قراره این کار رو بکنه، کسی نیست جز کیم سونگ آه! دختر من که از ۵ سالگی وارد مدرسه ی سلطنتی شده و حالا امروز به عنوان یک انسان بالغ، فهمیده و تربیت شده اینجا حضور داره تا داستان عشق به یاد ماندنی گذشته ی لس آنجلس رو بخونه"
سونگ آه ۱۸ ساله از پشت پرده های مخملی قرمز رنگ بیرون آمد. با استرس و اعتماد به نفس روی سکو ایستاد.
"سلام به همگی، من کیم سونگ آه هستم"
تمام مدتی که سونگ آه مشغول خواندن بود، به ترتیب تهیونگ که حالا مرد بزرگ و نامداری برای خودش شده بود به دخترش نگاه میکرد، با افتخار.
کت شلوار سرمه ای رنگش همراه با اون کراوات چری رنگ، موهایی که توی این مدت تغییر رنگ داده بودن و حالا به رنگ جو گندمی در اومده بودن، اون رو یه سیاست مدار واقعی نشون میدادن.
و بعد از اون، سولار که لباسی مجلسی و شرابی رنگ برازنده ی میزبان کاخ ایزابل و رئیس ایالت لس آنجلس بر تن داشت با برقی در چشمانش که نشان از اشتیاق و علاقه ی خاص اش به سونگ آه بود، دخترش را تحسین کرد.
سپس یوجین، دلین، جیمین، جونگ کوک، ماری و لارا همگی با همون اخلاق همیشگی، همون سبک پوشش و لبخند های خاص شون که فقط برای خودشون بود، با عشق به سونگ آه نگاه می کردن.
"و این بود، داستان راز لس آنجلس"
تقریبا همه هیجان زده بودن، به غیر از سولار و تهیونگ که داستان رو کامل میدونستن. این یه اشتباه بود؟ یعنی ایزابل وودبک به جای کتاب راز لس آنجلس کتاب دیگه ای رو به سونگ آه داده بود؟
سونگ آه در ادامه اضافه کرد.
"این داستان، جلد دوم راز آنجلسه و داستان شخصیت های این کتاب، برگرفته از داستان عشق پدر و مادرم، و سرنوشت خانواده اش هستن"
داستان عشق سولار و تهیونگ، همینجا به پایان میرسید. اونا بلاخره تونستن طناب تقاص خوشحالی رو پاره کنن و تبدیل به راز لس آنجلس بشن. جایی که در کوچه پس کوچه های لس آنجلس عشق بی انتهاشون دوباره فوران میکرد.
و این بود، پایان عشق شیرین دو نوجوانی که برای هم جنگیدن، شکست خوردند، و باز هم پیروز شدن. درست همان طور که باید عشق واقعی باشد.
و این داستان، دوست دار روایت گر عشقی ست، که حتی با وجود خاکستر های رویش، باز هم شعله ور بود.

پایان فصل سوم
پایان راز لس آنجلس
و پایان ماجرای عشق بی همتا
🌺
دیدگاه ها (۰)

اولین داستان‌مون تموم شد قشنگا🤧🎀امیدوارم ناامید‌تون نکرده با...

پارت ۵۹:پایان دفتر زندگی(سولار)فرودگاه شلوغ بود. ولی نه برای...

پارت ۵۸:انتهای جاده(جونگ کوک)نگاه خیره ام رو به جاده های نور...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

پارت ۳۸:راز لس آنجلس(سولار)سال ۱۸۴۲ عشقی وصف ناپذیری توی کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط