[پارت 7] [من عاشق یک شرور شدم]
[پارت 7] [من عاشق یک شرور شدم]
متاسفانه بنده خیلی سریع حوصلم به چوخه صگ میورد، از داخل کیفم ی بسته برچسب های گوگولی مگولی برداشتم، و رو به پسره/کیان گفتم
من: میشه اینا رو روی صورتت بچسبونم؟ میخوام عکس بگیرم داخل پیجم بزارم.. حوصلم سر رفته
پسره/کیان: اصلا
من: عوا چراااا؟
پسره/کیان: با این کارات ابهت مردونه م رو زیر سوال میبری
من (زیر لب): نکنه حالا هم خیلی مردونه هستی..
پسره/کیان: چیزی گفتی؟
من: نه نه، خواهشش، فقط ی لحظه
بعد خودت برچسب ها رو بردار، فقط میخوام ی عکس بگیرم بزارم داخل پیجمم
خلاصه که بعد از کلی اسرار قبول کرد
شروع کردم به چسبوندن اون برچسب ها روی صورتش
__
من: اوقوداا چنگده گوگولی شودییچینبمب
وقتی تموم شد چندتا عکس گرفتم، و داخل پیجم گذاشتم، و زیر عکس ها هم نوشتم که «بنظرم صورتش با برچسب ها خیلی گوگولی و نازه»
و دیگه همینجوری که با پسره/کیان حرف میزدم داشت برچسب ها رو از روی صورتش برمیداشت
__
بعد از اینکه به فرودگاه ژاپن رسیدیم از هم خداحافظی کردیم و رفتیم
ی تاکسی گرفتم و به ادرسی که جنی گفته بود خانه ای که پدرم برایم گرفته انجاس رفتم
در راه خیابون های خوشگل زیادی میدیدم، اما چون الان خیلی خسته بودم نمیتونستم زیاد ازش لذت ببرم
مهم نیست، بعد از اینکه داخل خونه کمی استراحت کردم میام این ور و اون ور رو مینگرم
وقتی به خونه رسیدم از راننده تاکسی تشکری کردم و رفت جلوی خونه ایستادم، خوبه قشنگه اما با مقایسه با عمارتی که داخلش بزرگ شدم میشد گفت حتی یک دهم اونم نیست
بیخیال اینا که مهم نیست
نمای خوبی داره، حیاط جلویی هم بزرگ و قشنگه، چی بگم ما که راضیم
°°°°°°°°°°°°°°°°
...
متاسفانه بنده خیلی سریع حوصلم به چوخه صگ میورد، از داخل کیفم ی بسته برچسب های گوگولی مگولی برداشتم، و رو به پسره/کیان گفتم
من: میشه اینا رو روی صورتت بچسبونم؟ میخوام عکس بگیرم داخل پیجم بزارم.. حوصلم سر رفته
پسره/کیان: اصلا
من: عوا چراااا؟
پسره/کیان: با این کارات ابهت مردونه م رو زیر سوال میبری
من (زیر لب): نکنه حالا هم خیلی مردونه هستی..
پسره/کیان: چیزی گفتی؟
من: نه نه، خواهشش، فقط ی لحظه
بعد خودت برچسب ها رو بردار، فقط میخوام ی عکس بگیرم بزارم داخل پیجمم
خلاصه که بعد از کلی اسرار قبول کرد
شروع کردم به چسبوندن اون برچسب ها روی صورتش
__
من: اوقوداا چنگده گوگولی شودییچینبمب
وقتی تموم شد چندتا عکس گرفتم، و داخل پیجم گذاشتم، و زیر عکس ها هم نوشتم که «بنظرم صورتش با برچسب ها خیلی گوگولی و نازه»
و دیگه همینجوری که با پسره/کیان حرف میزدم داشت برچسب ها رو از روی صورتش برمیداشت
__
بعد از اینکه به فرودگاه ژاپن رسیدیم از هم خداحافظی کردیم و رفتیم
ی تاکسی گرفتم و به ادرسی که جنی گفته بود خانه ای که پدرم برایم گرفته انجاس رفتم
در راه خیابون های خوشگل زیادی میدیدم، اما چون الان خیلی خسته بودم نمیتونستم زیاد ازش لذت ببرم
مهم نیست، بعد از اینکه داخل خونه کمی استراحت کردم میام این ور و اون ور رو مینگرم
وقتی به خونه رسیدم از راننده تاکسی تشکری کردم و رفت جلوی خونه ایستادم، خوبه قشنگه اما با مقایسه با عمارتی که داخلش بزرگ شدم میشد گفت حتی یک دهم اونم نیست
بیخیال اینا که مهم نیست
نمای خوبی داره، حیاط جلویی هم بزرگ و قشنگه، چی بگم ما که راضیم
°°°°°°°°°°°°°°°°
...
- ۱.۷k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط