{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم

توو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم
یاد گرفتم که می‌شه دنیا رو با همه‌ی حقیقتش جدی نگرفت
می‌شه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد
حتی می‌شه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اون‌ها زندگی کرد
برای همین از خیلی وقت‌پیش دیگه هیچی رو جدی نمی‌گیرم
اینجوری نه ترسی از آینده داری نه حسرتی برای گذشته...
دیدگاه ها (۱)

.به راه های اتصال یکدیگر به خدادست نزنیماجازه بدهیم هر کس به...

فلسفه‌ی اصلی‌ام در زندگی اجتناب از آدم ها تا جای ممکن بود.هر...

همان خدایی که به من مینگریستو خنده های مستانه ام را می ستودت...

|چه دنیای عجیبی استمن اصلا کاریبه کار هیچ‌کس ندارماما همین ب...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 32مین سو از جاش بلند ...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 24Σمی سو*اخمλداشت فرا...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط