#آرومـت_میکنم . .🔥

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_12

ابروهاش بالا پرید

با نیشخند جذابی گفت
- مطمئنی؟!

با اطمینان سر تکون دادم
چون از سخت گیری مدیر و معاونمون خبر داشتم.

دستی داخل موهاش کشید
و مرتبش کرد

با چشمک جذابی گفت
- خوب پس شرط میزاریم
هرکی برد
باید به حرف اونیکی گوش کنه!!

شبیه یه بازی شد برام
ناخوداگاه از لج سر تکون دادم و با نیشخند گفتم
- حله قبوله!!

دستمو گرفت و کشید
- بریم ببینیم !!

با شک به دستامون نگاه کردم

که مثله کش تنبون دنبال خوش کشیدم

لعنتی دریغ از یکم جنتلمن بودن، همه کاراشو با زورگویی پیش میبرد.

انگار فقط جذابیت و چشای آبیشو از خارجیا به ارث برده بود.

به سمت دفتر مدیر رفتیم

دوتا از بچه های کلاسمون که بیرون بودن
با بهت به من نگاه کردن

البته باید بگیم نگاهشون رو چاعان بود

و این وسط تعجب کردن که این آقای به ظاهر جذاب کنار من چیکار میکنه!!

اول من وارد دفتر شدم

خانم مولوی با دیدن من دهنشو باز کرد بهم حرف بزنه

ولی با دیدن چاعان که پشت سرم اومد
گفت
- لیا کنار وایسا ببینم این آقا چیکار داره
بعد حساب دیر اومدناتو برسم!!

چاعان نگاهی بهمون انداخت

خواستم بگم داداشمه

که جلو اومد و دستشو روی پشت من گذاشت

و قبل من گفت
- من پسر عموی لیا افه اک  ام
چاعان  افه اک !!

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۹)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_95اهورا شراب به دست خیره چشم...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

وقتی استادت بودP:6ویو کوک:رفتم تو دیدم که لیا و لیام دادن هم...

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

فیک

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۷| تصمیمی که همه ...

ابلیس

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۹ویو لیا:از پله‌ها رفتم بالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط