ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 28
یه میکاپ کم انجام دادم و یه برق لب از برند دیور گذاشتم داخل کیفم و ادکلن زدم و موهام رو باز کردن
واییی چه جیگیری شده بودم خیلی خوشگل شده بودم خدایی
رفتم پایین و پدر مادرم هم خشک به من نگاه میکردن
مامان: دخترم فکر کردیم که نمیای
لوسی: وااا مامان چرا نیام
و راه افتادیم عجب تالار قشنگی بود
حسودیم شد
بعد از چند مین انتظار عاقد اومد
چیییی فقط ما مهمونیم
عجیب
واییی چقدر دختره خوشگل معلومه اون پسره ی خر خیلی دوسش داره
داشت اشکم در می اومد و جونکوک بله رو گفت
چرا حسودیم شد
سریع یه قطره اشک از گونم سرازیر شد
و سریع رفتم از اونجا بیرون
ادامه دارد...
پارت 28
یه میکاپ کم انجام دادم و یه برق لب از برند دیور گذاشتم داخل کیفم و ادکلن زدم و موهام رو باز کردن
واییی چه جیگیری شده بودم خیلی خوشگل شده بودم خدایی
رفتم پایین و پدر مادرم هم خشک به من نگاه میکردن
مامان: دخترم فکر کردیم که نمیای
لوسی: وااا مامان چرا نیام
و راه افتادیم عجب تالار قشنگی بود
حسودیم شد
بعد از چند مین انتظار عاقد اومد
چیییی فقط ما مهمونیم
عجیب
واییی چقدر دختره خوشگل معلومه اون پسره ی خر خیلی دوسش داره
داشت اشکم در می اومد و جونکوک بله رو گفت
چرا حسودیم شد
سریع یه قطره اشک از گونم سرازیر شد
و سریع رفتم از اونجا بیرون
ادامه دارد...
- ۱۳.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط