{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 27
و به پدر و مادرم هم گفتم که یه مراسم نامزدی جعلی برامون بگیرن تا حرص لوسی رو در بیارم
و اونا هم به زور قبول کردن
لوسی: به پای هم پیر شید (سرد و بعض)
میسا: ممنونم (رفت)
کوک: خب گفتی
میسا : جونکوک این دختره رو ناراحت نکن
کوک :....
ویو لوسی ✨
بلاخره این جشن کوفتی تموم شد رفتم بالا واقعا نمی‌دونم چم شده بود نکنه که به جونکوک علاقه پیدا کردم
نهههه این امکان نداره
ولی آره من عاشقش شده بودم ولی الان خیلی دیر شده بود
و تو همین فکر ها بودم که خوابم برد
صبح با نور آفتاب از خواب بیدار شدم
امروز روز نامزدی اون خره پیر
ایششش
رفتم دستشویی و کارهای لازم رو انجام دادم
بعد رفتم حموم و اومدم بیرون موهام رو با بیگودی پیچیدم و یه ماسک ورقه‌ای هم گذاشتم و شروع کردم به دیدن سریال بعد از چند مین ماسکم در آوردم و یه لباس زرشکی کوتاه برداشتم و پوشیدم خیلی تنگ و خوشگل بود
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

ازدواج اجباری پارت 28یه میکاپ کم انجام دادم و یه برق لب از ...

ازدواج اجباری پارت 29و رفتم داخل دستشویی و سعی میکردم که گری...

ازدواج اجباری پارت 26آره حتما دوست دختر پیدا کردهبه جهنم اصل...

ازدواج اجباری پارت 25فلش بک به فردا صبح امروز مهمونی داشتیم ...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

ازدواج اجباری Part: 4رفتم پایین که با جونکوک مواجه شدم خیلی ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 35 و پارت آخر ویو سنا منتظر جونکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط