{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 29
و رفتم داخل دستشویی و سعی میکردم که گریه نکنم ولی نمی‌شد فکر نمی‌کردم که بیام اینجا کریم بگیره که خانم جئون اومد
خانم جئون: دخترم چرا داری گریه می‌کنی
لوسی: هیچی خانم جئون‌ چیزی نیست
خانم جئون : تو جونکوک رو دوست داری ؟
لوسی: عامممم امممم نمیدونم فکر کنم آره
خانم جئون: خوبه (لبخند)
لوسی:آخه الان خیلی دیره اون داره ازدواج می‌کنه
خانم جئون: (همه چیز رو برای لوسی تعریف می‌کنه)
لوسی:آخه مگه مرض داره مردک عوضی
خانم جئون: اون دوست داره تو نمیدونی وقتی که رفتی اون چیکار میکرد هرروز با قرص می‌خوابید
لوسی:...
خانم جئون: خب فردا میایم خواستگاری
لوسی : پدر مادرم چی
خانم جئون: اونا همه‌چیز رو می‌دونن
لوسی: باشهههه( با خوشحالی رفت)
ادامه دارد....
بچه ها فیک بعدی از کی باشه ؟
دیدگاه ها (۵)

ازدواج اجباری پارت 30توی راه جونکوک رو دیدم کوک : امممم چیزه...

ازدواج اجباری پارت31وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه زیر زمینیم ...

ازدواج اجباری پارت 28یه میکاپ کم انجام دادم و یه برق لب از ...

ازدواج اجباری پارت 27و به پدر و مادرم هم گفتم که یه مراسم نا...

بریم برای پارت ۱(جینگو)از زبان لیلیبا صدای زنگ ساعت گوشیم از...

کسی از حال جئون خبر نداشت جز پرستار های اونجا... حال جونگکوک...

با این سکانس سریال عشق پنهان هم خاطره دارم که وقتی ژائو لوسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط