ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 30
توی راه جونکوک رو دیدم
کوک : امممم چیزه خودم میخواستم بهت بگم
لوسی : (کوک رو بغل میکنه)
کوک: تو دیگ ازم متنفر نیستی؟
لوسی : نه
کوک: لوسی رو میچرخونه . پس فردا یه زندگی جدید رو شروع میکنیم
لوسی : اوهوم کن باید برم اینارو برای فیلیکس تعریف کنم میبینمت کوکی
کوک : واییی باز که اسم این پسره رو آوردی
لوسی : اونم فردا با دوست دخترش میاد
کوک: باش برو
لوسی :باییییی
ویو لوسی ✨
خیلی خوشحال بودم واییییی داشتم از ذوق میمردمکه یهون بزرگ جلوم وایساد فکر کردم که آدمهای جونکوک هستن
ولی کاملا اشتباه میکردم اونا آدم های پارک بودن
لوسی : ولم کنیددددد (جیغ)
ولمکن ولم کنننننننننننننننننننننن
ولی منو بیهوش کردن
ادامه دارد...
پارت 30
توی راه جونکوک رو دیدم
کوک : امممم چیزه خودم میخواستم بهت بگم
لوسی : (کوک رو بغل میکنه)
کوک: تو دیگ ازم متنفر نیستی؟
لوسی : نه
کوک: لوسی رو میچرخونه . پس فردا یه زندگی جدید رو شروع میکنیم
لوسی : اوهوم کن باید برم اینارو برای فیلیکس تعریف کنم میبینمت کوکی
کوک : واییی باز که اسم این پسره رو آوردی
لوسی : اونم فردا با دوست دخترش میاد
کوک: باش برو
لوسی :باییییی
ویو لوسی ✨
خیلی خوشحال بودم واییییی داشتم از ذوق میمردمکه یهون بزرگ جلوم وایساد فکر کردم که آدمهای جونکوک هستن
ولی کاملا اشتباه میکردم اونا آدم های پارک بودن
لوسی : ولم کنیددددد (جیغ)
ولمکن ولم کنننننننننننننننننننننن
ولی منو بیهوش کردن
ادامه دارد...
- ۲۶.۴k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط