عشق من
عشق من
p10
رفتم سمت سالنی که اجوما گفته بود روی مبل یه مرد هیکلی نشسته بود که پشتش به من بود وقتی وارد سالن شدیم
اجوما:پسرم خانم ا.ت امده پرستاره مین هو
مرد بلند شدو برگشت سمتمون امد جلو
ا.ت:سلام ا.ت هستم
هیچی نگفتو یه نگاه سر سری بهم کرد
چرا اینجوری بود
کوک:اجوما
اجوما:جانم پسرم
کوک:اتاق مین هو رو بهش نشون بده و بهش مقررات امارتو بگو خودت که میدونی چقدر روشون حساسم
یه نگاهی به اجوما کردو ابروشو بالا داد و به صورت خیلی جدی گفت
اجوما:چشم
چرا این اینطوریه خیلی ترسناکه
اجوما راهو بهم نشون داد رفتم طبقه بالا که یه اتاقه بنفش و مشکی بود خیلی خوشگل بود رفتم داخل که یه پسر شیرین ۵ساله نشسته بود وایییی خیلی خوشگله دلم براش ضعف رفت داشت با ماشین کوچولوهاش بازی میکرد که وقتی ما رفتیم تو یه نگاهی به ما با اون چشمای خوشگلش کرد
اجوما:مین هو جونم
مین هو:بله
(ادمینم:بچه ها من اصلا نمیتونم به زبون بچه گونه بنویسم 🥺 شما با یه لحن بچه گونه بخونید😂)
اجوما:این ا.ته پرستاره جدیدت
مین هو:من پرستار نمیخوام
اجوما:پسر قشنگم فعلا باهاش اشنا شو مطمعنم عاشقش میشی*با چشمک
مین هو:باشه
اجوما رفت و رفتم کنارش نشستم
ا.ت:سلام کوچولو
مین هو:من کوچولو نیستم
ا.ت:باشه*با خنده
ا.ت :اسمت چیه
مین هو:کیم مین هو هستم
به خاطر لحنش خندم گرفت
مگه بچه اقاعه جئون نیست چرا کیم
مین هو:برام اب میاری
ا.ت:باشه مین هو جونم
بلند شدم رفتم بیرون از پله ها رفتم پایین امارتش خیلی بزرگ بود به زور اشپز خونه رو پیدا کردم داشتم میرفتم تو که کنجکاو شدم
خدمتکاره_۱:اینم مثل همه پرستارای دیگه میزاره میره
خدمتکاره_۲:اونم به یه هفته نکشیده
خدمتکاره_۱:اونم مثل بقیه پرستاره نمیتونه مین هو رو تحمل کنه اون خیلی لج بازه کسی رو قبول نمیکنه
خدمتکاره_۲:مین هو به کنار با جئون کسی نمیتونه تازگیام بد تر شده خودت که میدونی حرف مین هو شه اون خوی وحشی گریش میزنه بالا
دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم تو
معلوم بود هول شدن
خدمتکار_۱:چیزی نیاز داری
ا.ت:مین هوا اب خواست امدم براش ببرم
خدمتکاره _۲:باشه باشه لیوانا تو کابینت بالاست
سرمو به نشونه باشه تکون دارم
رفتن بیرون رومخا
داشتم اب میریختم که جئون امد
کوک:اینجا چیکار میکنی مین هو رو تنها گذاشتی *با عصبانیت
ا.ت:چیزه امدم براش ا.ب ببرم ازم اب خواست
کوک:باشه سری برو پیشش
ا.ت:چشم
برای احترام خم شدمو از اشپز خونه زدم بیرون
این چشه مگه چی میشه یه لحظه تنها بمونه اخه
داشتم میرفتم بالا که صدای داد زنی از پایین امد
حمایت یادت نره عشقولی💛🌟
p10
رفتم سمت سالنی که اجوما گفته بود روی مبل یه مرد هیکلی نشسته بود که پشتش به من بود وقتی وارد سالن شدیم
اجوما:پسرم خانم ا.ت امده پرستاره مین هو
مرد بلند شدو برگشت سمتمون امد جلو
ا.ت:سلام ا.ت هستم
هیچی نگفتو یه نگاه سر سری بهم کرد
چرا اینجوری بود
کوک:اجوما
اجوما:جانم پسرم
کوک:اتاق مین هو رو بهش نشون بده و بهش مقررات امارتو بگو خودت که میدونی چقدر روشون حساسم
یه نگاهی به اجوما کردو ابروشو بالا داد و به صورت خیلی جدی گفت
اجوما:چشم
چرا این اینطوریه خیلی ترسناکه
اجوما راهو بهم نشون داد رفتم طبقه بالا که یه اتاقه بنفش و مشکی بود خیلی خوشگل بود رفتم داخل که یه پسر شیرین ۵ساله نشسته بود وایییی خیلی خوشگله دلم براش ضعف رفت داشت با ماشین کوچولوهاش بازی میکرد که وقتی ما رفتیم تو یه نگاهی به ما با اون چشمای خوشگلش کرد
اجوما:مین هو جونم
مین هو:بله
(ادمینم:بچه ها من اصلا نمیتونم به زبون بچه گونه بنویسم 🥺 شما با یه لحن بچه گونه بخونید😂)
اجوما:این ا.ته پرستاره جدیدت
مین هو:من پرستار نمیخوام
اجوما:پسر قشنگم فعلا باهاش اشنا شو مطمعنم عاشقش میشی*با چشمک
مین هو:باشه
اجوما رفت و رفتم کنارش نشستم
ا.ت:سلام کوچولو
مین هو:من کوچولو نیستم
ا.ت:باشه*با خنده
ا.ت :اسمت چیه
مین هو:کیم مین هو هستم
به خاطر لحنش خندم گرفت
مگه بچه اقاعه جئون نیست چرا کیم
مین هو:برام اب میاری
ا.ت:باشه مین هو جونم
بلند شدم رفتم بیرون از پله ها رفتم پایین امارتش خیلی بزرگ بود به زور اشپز خونه رو پیدا کردم داشتم میرفتم تو که کنجکاو شدم
خدمتکاره_۱:اینم مثل همه پرستارای دیگه میزاره میره
خدمتکاره_۲:اونم به یه هفته نکشیده
خدمتکاره_۱:اونم مثل بقیه پرستاره نمیتونه مین هو رو تحمل کنه اون خیلی لج بازه کسی رو قبول نمیکنه
خدمتکاره_۲:مین هو به کنار با جئون کسی نمیتونه تازگیام بد تر شده خودت که میدونی حرف مین هو شه اون خوی وحشی گریش میزنه بالا
دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم تو
معلوم بود هول شدن
خدمتکار_۱:چیزی نیاز داری
ا.ت:مین هوا اب خواست امدم براش ببرم
خدمتکاره _۲:باشه باشه لیوانا تو کابینت بالاست
سرمو به نشونه باشه تکون دارم
رفتن بیرون رومخا
داشتم اب میریختم که جئون امد
کوک:اینجا چیکار میکنی مین هو رو تنها گذاشتی *با عصبانیت
ا.ت:چیزه امدم براش ا.ب ببرم ازم اب خواست
کوک:باشه سری برو پیشش
ا.ت:چشم
برای احترام خم شدمو از اشپز خونه زدم بیرون
این چشه مگه چی میشه یه لحظه تنها بمونه اخه
داشتم میرفتم بالا که صدای داد زنی از پایین امد
حمایت یادت نره عشقولی💛🌟
- ۱۰.۸k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط