عشق من
عشق من
p12
میا:راستش هارن حدود دوماهی میشه امده بود امارت از اول زیاد ازش خوشم نمیومد ولی میگفتم شاید از نظر من اینجوریه اما نگو جاسوس بود جاسوس یکی از دشمنای اقای جئون اقای جئون دشمنای زیادی داره خیلیاشون برای منافع خودشون هرکاری میکنن دختره هم که بردن زیرزمین شکنجش میکنن اخر میکشن
با حرف اخرش ترسیدم اونم بدجور
ا.ت:ام میشه درباره اقاعه جئون بیشتر بهم بگی درباره کارش اینا کنجکاورم
میا:حتما اقا جئون یه مادر دارن که اونم بعد چند سال پیدا کردن که ایشون تو پاریس زندگی میکنن اقای جئونم اونجا بودن اما حدود۲ساله امدن کره ایشون مافیان ۶تا رفیق دارن که پنج تاش کره ان در حال حاظر یه جورای داداش محسوب میشن مهم ترینشون اقای تهیونگ دست راست اقای جئون که الان در اینگلیس برای یه معموریتی رفتن دوروزه برمیگردن
ا.ت:مین هو
میا:مین هو پسر برادر اقا هستن که ۳سال پیش بر اثر تصادف برادر و زنداداش شون فوت میکنن و چون اقا به مین هو وابسته بود با خودش میاره کره اینم بگم مراقبش باش نزار اتفاقی واسش بیوفته اقای جئون روی مین هو خیلی احساسه حتما فکرشم نمیکنی چقدر
میا:من دیگه برم الانه که اجوما صدام کنه
میا که رفت من هنوز اونجا بودم
اگه همچین بلای سر هارن اورده میتونه بدترشو سر من بیاره اگه بفهمه چی یعنی میشه زود تموم شه برم سر زندگیم و کوکم پیدا کنم خداجونم
«پرش زمانی به یک هفته بعد»
با امروز میشه یه هفته که اینجام جونگهیون کلی تحت فشارم میزاره که سری کارمو انجام بدم اما خونه خیلی وقتا پر ادمه نمیشه با مین هو خیلی رفیق شدم بهش عادت کردم اونم بدجور زیاد اقای جئونو نمیبینم وقتای که میبینم وقتی میبینه حواسم یکم پرته همش دعوام میکنه که باید بیستو چهار ساعته پیش مین هو باشم
شب بود خدمتکارا خواب بودن ولی بادیگاردا بیدار سراسر خونه پر بادیگارد بود امروز خیلی خسته شده بودم انقدر که ما مین هو بازی کرده بودیم به سختی خوابونده بودمش
رفتم تو سالن روی کاناپه لم دادم به چایی که ریخته بودم روی میز بود نگاه کردم نمیدونم چطوری خوابم کرد
با چیزی که روم افتاد بیدار شدم اقای جئون بود روم پتو انداخته بود
کوک:شرمنده نمیخواستم بیدارت کنم
ا.ت:نه این چه حرفیه شما منو ببخشید اینجا خوابیدم
کوک:مشکلی نیست
ا.ت: من برم شبتون بخیر
کوک:ا.ت
ا.ت:بله
کوک:میشه یکم باهم صحبت کنیم
ا.ت:درباره چی
کوک:بیا بشین اینجا
رفتم نشستم روکاناپه
ارنجش روی باهاش بود معلوم بود یکم خورده اما مست نبود
کوک:خوب راستش ا.ت
لایک یادت نره قشنگم🎀
p12
میا:راستش هارن حدود دوماهی میشه امده بود امارت از اول زیاد ازش خوشم نمیومد ولی میگفتم شاید از نظر من اینجوریه اما نگو جاسوس بود جاسوس یکی از دشمنای اقای جئون اقای جئون دشمنای زیادی داره خیلیاشون برای منافع خودشون هرکاری میکنن دختره هم که بردن زیرزمین شکنجش میکنن اخر میکشن
با حرف اخرش ترسیدم اونم بدجور
ا.ت:ام میشه درباره اقاعه جئون بیشتر بهم بگی درباره کارش اینا کنجکاورم
میا:حتما اقا جئون یه مادر دارن که اونم بعد چند سال پیدا کردن که ایشون تو پاریس زندگی میکنن اقای جئونم اونجا بودن اما حدود۲ساله امدن کره ایشون مافیان ۶تا رفیق دارن که پنج تاش کره ان در حال حاظر یه جورای داداش محسوب میشن مهم ترینشون اقای تهیونگ دست راست اقای جئون که الان در اینگلیس برای یه معموریتی رفتن دوروزه برمیگردن
ا.ت:مین هو
میا:مین هو پسر برادر اقا هستن که ۳سال پیش بر اثر تصادف برادر و زنداداش شون فوت میکنن و چون اقا به مین هو وابسته بود با خودش میاره کره اینم بگم مراقبش باش نزار اتفاقی واسش بیوفته اقای جئون روی مین هو خیلی احساسه حتما فکرشم نمیکنی چقدر
میا:من دیگه برم الانه که اجوما صدام کنه
میا که رفت من هنوز اونجا بودم
اگه همچین بلای سر هارن اورده میتونه بدترشو سر من بیاره اگه بفهمه چی یعنی میشه زود تموم شه برم سر زندگیم و کوکم پیدا کنم خداجونم
«پرش زمانی به یک هفته بعد»
با امروز میشه یه هفته که اینجام جونگهیون کلی تحت فشارم میزاره که سری کارمو انجام بدم اما خونه خیلی وقتا پر ادمه نمیشه با مین هو خیلی رفیق شدم بهش عادت کردم اونم بدجور زیاد اقای جئونو نمیبینم وقتای که میبینم وقتی میبینه حواسم یکم پرته همش دعوام میکنه که باید بیستو چهار ساعته پیش مین هو باشم
شب بود خدمتکارا خواب بودن ولی بادیگاردا بیدار سراسر خونه پر بادیگارد بود امروز خیلی خسته شده بودم انقدر که ما مین هو بازی کرده بودیم به سختی خوابونده بودمش
رفتم تو سالن روی کاناپه لم دادم به چایی که ریخته بودم روی میز بود نگاه کردم نمیدونم چطوری خوابم کرد
با چیزی که روم افتاد بیدار شدم اقای جئون بود روم پتو انداخته بود
کوک:شرمنده نمیخواستم بیدارت کنم
ا.ت:نه این چه حرفیه شما منو ببخشید اینجا خوابیدم
کوک:مشکلی نیست
ا.ت: من برم شبتون بخیر
کوک:ا.ت
ا.ت:بله
کوک:میشه یکم باهم صحبت کنیم
ا.ت:درباره چی
کوک:بیا بشین اینجا
رفتم نشستم روکاناپه
ارنجش روی باهاش بود معلوم بود یکم خورده اما مست نبود
کوک:خوب راستش ا.ت
لایک یادت نره قشنگم🎀
- ۹.۸k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط