{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- رفتم توی کمپانی که پی دی نیم گفت متأسفانه باید برگردم آ

- رفتم توی کمپانی که پی دی نیم گفت متأسفانه باید برگردم آمریکا حالم خیلی بد شده بود چون تازه به عشق زندگیم رسیده بودم نمی‌دونستم چجوری باید به جانکوک بگم که رفتم لب ساحل تا تونستم گریه کردم بدش اشک هامو پاک کردم و رفتم خونه جونکوکا
+ دیدم آیفون داره زنگ میخوره خیلی خوشحال شدم بودم که لیاناست با خوشحالی در رو باز کردم ولی اون قیافه پوکری داشت

- سلام جونکوکا میخوای یه چیزی بهت بگم اما آروم باش باشه

+باشه سریع بگو (نگران)

- من باید پنج سال برم آمریکا و اصلا نمیتونم برگردم (گریه)

+چی یعنی چی ما تازه به هم رسیدیم این امکان ندارد(گریه شدید)

-جونکوکا ببخشید ایون از ته قلبم میگم ببخشید ناراحتت کردم الآنم اگر بگی جدا شدیم حرفی نمی‌زنم

+من هیچوقت همچین حرفی نمی‌زنم عشقم تو زندگیمی تنها دلیل نفس کشیدم بدون تو نمیشه

- ممنون که اینقدر بهم اهمیت میدی

+حالا کی باید بری (بغض)

- تو نمایید بغض کنی زندگیم فردا شب

+ فردا شب اما خیلی تایممون کمه پس بیا امشب تو بغل همدیگه باشیم

- اما چ

+ به خدمت کار بگو جمشون کنه

-باشه

ویو کلی
و با همدیگه خوابیدیم
دیدگاه ها (۰)

-ویو پاشدم رفتم روی لبش یک بوسه گذاشتم و بلند شدم یک نامه عا...

- که دیدم جانکوک لخت با یک دختری خوابیده نزاشتم صدای گریه ها...

- همیه اعضا آمدن من چون فکرم مشغول اون بوسه بود بعضی از حرکا...

ویو صبح همه آمده بودن و خواب بودن فقط لیانا بیدار بود- من دی...

p3سانا:میدونی چیه من خسته شدم از این زندگیم خسته شدم از دوست...

عشق زندگی من - بعد از ربع ساعت ولش کردم نفس نفس میکرد+ لباش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط