{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان مافیاهای جذاب من فصل

رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲
# پارت ۱۸

ویو تینا : ا.ت یواشکی بهم یه چشمک زد که نگران نشم خیالم راحت شد و سریع رفتم از بار بیرون که ماشین ا.ت رو دیدم بدو بدو رفتم سمت ماشین که جیمین دوست پسر ا.ت رو دیدم که یه‌ دفعه .....
که یه دفعه با دستمالی که از پشت رو صورتم گذاشتن از حال رفتم ....

ویو جیمین : مجبور شدیم تینا رو بی‌هوش کنیم تا مزاحم کارمون نشه به سوهو کفتم که تینارو ببره خونش و چند تا بادیگارد پیشش بزاره و خودش بیاد کمکم ...

ویو ا.ت : تینا رفت که رو به جونگکوک کردم ( نویسنده : بلهههه ناشناس همون کوکی خودمونه ) و بهش گفتم .....

ا.ت : جونگکوک ببینم چرا هنوز دوسم داری ؟ من بهت آسیب زده بودم نابودت کردم چون اذیتم میکردی ... هنوز زحمای بدنم خوب نشده هنوز وقتی یاد اون خاطرات میفتم کل بدنم میلرزه چی میشد از زندگیم بیرون میرفتی ؟؟ ( گریه )

جونگکوک : چون دوست دارم .... چون عاشقتم چون نمیخوام بزارم کس دیگه‌ای رو دوست داشته باشی ( بغض )

ا.ت : دوست دارم ولی نه به عنوان عاشق به عنوان دوست .... جونگکوک من قبلا واقعا دوست داشتم ولی هر وقت عصبی میشدی حرصت رو روی من خالی میکردیییی ولی سعی کردم درکت کنم ولی نشد هر بار اینجور بود نمیتونستم تحمل کنم نمیتونستممممم ( گریه )

جونگکوک : ( رو به بادیگارداش ) بیهوشش کنین ...‌

ویو ا.ت : رو به بادیگارداش کرد که بیهوشم کنن با ضربه‌ای که به سرم خورد هیچی نفهمیدم و سیاهی.......

( نویسنده : خب بی زحمت لایکم کنین و اگه خوشتون اومد دنبالم کنین )
دیدگاه ها (۳)

لباس ا.ت برا بار

رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲ # پارت ۱۹ویو ا.ت : رو به بادیگ...

رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲# پارت ۱۷ویو ا.ت : یه لباس سیاه...

رمان مافیاهای جذاب من ✸ فصل ۲ # پارت ۱۶تینا : نههههههه.........

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط