{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:24

جیمین اروم دستشو رو زخمایی که بخاطر ضربات شلا//ق رو کمر یونگی ایجاد شده بودن میکشید و اروم اشک میریخت.

مافیا با دیدن اشکای پسرک بو//سه رو متوقف کرد و با انگشتش اروم اشکای پسرکو کنار زد.

یونگی: چرا گریه میکنی پسرکم؟

جیمین: کم... کمل یو... یونی زخم... شو... شوده

مافیا گوشه لباس پسرکو بالا داد و روی کبودی بو//سه ای زد.

یونگی: منو ببخش توت فرنگیم

پسرک از روی پاهای مافیا بلند شد

جیمین: بیا بلیم؟

یونگی: کجا؟

جیمین: نیمیشه ته زخمالو ول ترد. باید حوبشون تنیم.

یونگی تک خنده ای کرد و اروم بلند شد و دست پسرکو گرفت

(3:00)

بعد از گذشت یه روز سخت و دردناک مثل همیشه جیمین خودشو تو بغـ//ل مافیا جا داد و چشماشو بست.

اما یونگی بخاطر زخمای رو کمرش تقریبا نمیتونست بخوابه و هر بار به ضربه ای که به جیمین زد فکر میکرد دلش میخواست خود//کشی کنه.

برای بار هزارم گوشه لباس پسرکو کنار زد و نوازش وار و اروم دستشو رو کبودی میکشید و به خودش لعنت میفرستاد.

جیمین: دلد میتونه؟

یونگی:بیداری؟

جیمین: اله، حالا بدو حیلی دلد میتونه.

یونگی: نه توت فرنگیم

جیمین: مطمئن باجم؟

یونگی: اره، ماله تو پهلوت درد میکنه

جیمین: اومم، یه توشولو

یونگی: معذرت میخوام عزیزکم ، منو ببخش

جیمین لبخندی زد و خودشو بیشتر تو بغل یونگی مچاله کرد.

(8:00)

اینبار پسرک زود تر از مافیا از خواب بیدار شد و همراه با جوجه اردکای زردش رفت حموم

حدود نیم ساعت بعد یونگی از خواب بیدار شد، با شنیدن صدای اب متوجه شد که پسرکش تو حمومه، رفت پشت در و گفت

یونگی: خوش میگذره

پسرک از توی وان بیرون اومد و رفت گوشه درو باز کرد

جیمین: دالم باژی میتنم

و بعد چشماشو درشت و لبشو اویزون کرد

جیمین: میشه بیای باژی تنیم

مافیا بدون توجه به اینکه دکتر کیم گفته بود زخماش نباید بهشون اب بخوره بعد از درآوردن لباساش وارد حموم شد و درو پشت سرش بست.

یونگی: خب چیکار کنیم

جیمین: کف باژی

یونگی تک خنده ای از کیوتی پسرش کرد اما با برخورد اولین قطرات اب رو زخماش چهرش رفت توهم.

جیمین: حوبی؟(نگران)

مافیا با دیدن چهره نگران پسرک لبخندی زد و دستشو تو موهای خیس پسر فرو کرد.

یونگی: اره کوچولو

(13:00)

بعد از کلی کف بازی راضی شدن بیان بیرون.

پسرک درحال ناهار خوردن که یونگی مثل همیشه با کت و شلواری مشکی که قدرتشو نشون میداد به رنگ اشاره کرد.

یونگی: بریم

جیمین: نینیو نمیبلی؟

یونگی: بهتره خونه بمونی.

جیمین: گول میدم اژیت نتنم، اونجا یونی شدات نتنم و دیده اژیتم نتنم.... حیح

یونگی: خب برو لباس...

جیمین از پشت میز بلند شد

جیمین: حاژلم

رانگ: انگار شما همیشه اماده باشید(خنده)

جیمین: دگیگا.. حیحی

(20:00_بار هونگ کونگ)

یونگی مشغول صحبت با رقیبش بود و جیمینم که حوصلش سر رفته بود رفت تا قسمتای دیگه بارو بگرده
دستشو کرده بود تو جیبشو اتاقارو دونه دونه میگشت که همون لحظه مردی نسبتا هیـ//کلی جلوشون سبز شد
یبار به چپ و یبار به راست حرکت کرد اما هربار مرد جلوش می ایستاد

جیمین: میشه بلین تنال

+: از وقتی اومدم حواسم بهت بوده بیبی دال

{اسپویل: امکان تجا//وز}
دیدگاه ها (۳)

متوجه کوکوکیتی و دوستاش هستید😭😭؟

#Strawberrywhiskey #IU PART:23یونگی: زندگی یونگی، لطفا جواب ...

#Strawberrywhiskey #IU PART:22پسرک توانی برای بلند نداشت، کل...

#Strawberrywhiskey #IU PART:18بعد از زدن چند ضربه دیگه هردو ...

#Strawberrywhiskey #IU PART:19(9:00)پسرک خواب الود پلکاشو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط