{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:23

یونگی: زندگی یونگی، لطفا جواب بده توت فرنگیم.

جیمین: چـ... چی بدم؟

مافیا خواست بو//سه ای رو اغاز کنه تا شاید پسرک ببخشش

اما

اما پسرک خودشو به هر بد//بختی بود عقب کشید و مافیا رو پس زد.

یونگی: پسرکم التماست میکنم... هر کاری بگی میکنم.... فقط... فقط پسم نزن

نگاه یونگی به کبو//دی بزرگی که روی په//لوی جیمین ایجاد کرده بود افتاد.

یونگی: من این کارو کردم؟!

قطره اشک پسرک مهره تایید حرف مافیا بود.

مافیا بدون گفتن حتی یه کلمه دیگه بلند شد و از اتاق بیرون رفت و به سمت اتاق شکن//جه قدم برداشت.

یونگی: رانگ

رانگ پشت سر یونگی وارد اتاق شک//نجه شد

رانگ: اقا...

یونگی: خوب گوش کن.

مافیا کت، کر//اوات و بعد پیرهنشو از ت//نش خارج کرد. یعنی رسما الان بالا ت//نه ای بر//هنه داشت.

یونگی: منو ببند

رانگ: چ... چی؟

یونگی: گفتم منو ببند انقدر فهمیدنش سخته؟!

رانگ با عجله و هول شده مافیارو همونطور که وقتی میخواست کسی رو شک//نجه بده میبست از دستاش اویزون کرد.

یونگی: شلا//ق چرمیو بردار

و رانگ بازم هول شده انجامش داد.

رانگ: اقا حالا....

یونگی: بزن

رانگ ضربه ای به ت//ن یونگی زد، اما اونقدر اروم بود که یونگی اعتراض کرد.

یونگی: یا با تمام توانت میزنی یا اخراجی

رانگ اینبار دسته شلا//قو محکم گرفت و ضربه ای محکم به ت//ن یونگی زد

(2:00)

مافیا رسما دیگه جونی نداشت، عرق سرد رو پیشونین نشسته بود، اما اون فکر میکرد این دردی که داره میکشه در مقابل درد پسرک هیچی نیست و باید حتما جون بده.

از اون طرف یکی از بادیگاردا که شاهد این اتفاق بود تصمیم گرفت بره و به جیمین بگه بلکه شاید مافیا دست از شکن//جه دادن خودش برداره.

بعد از زدن دو ضربه به در وارد شد.

+: میتونم یه چیزی بگم؟

پسرک همچنان گوشه اتاق افتاده بود

جیمین: اوهوم

+: اقا دارن خودشونو شکن//جه میکنن میشه....

جیمین: چی؟

+: اقا بخاطر شما دارن رسما خود//کشی میکنن

جیمین: یونی تجاس الان؟

بادیگارد کمکی به پسرک کرد تا بتونه بایسته و بعد از گذشت لحظاتی وارد اتاق شکن//جه شدن.

پسرک با دیدن مافیای نیمه جون بغضش گرفت.

جیمین: یو.... یونی

مافیا به سختی و فقط بخاطر دیدن چشمای پسرکش سرشو بالا اورد.

یونگی: برگرد.... تو اتاق

جیمین بدون توجه به حرف یونگی صندلی برداشت و رفت تا دستای مافیا رو باز کنه

رانگ: بزارید من انجامش بدم

جیمین با تکون دادن سرش تایید کرد و گوشه ای ایستاد تا رانگ دست یونگیو باز کنه

یونگی: برو... بیرون

تمام وجودش درد میکرد هر حرکتی که میکرد جای زخم های شلا//ق نفسشو میبریدن.

پسرک صندلی چوبی برداشت و گوشه گذاشت، دست های مافیا گرفت و حتی اگه شده به زورم اونو روی صندلی نشوند.

رانگ و بقیه بادیگاردا با دیدن اون صحنه فهمیدن بهتره فعلا از اتاق خارج شن

با استین لباس خرسیش عرقای سردی که رو پیشونی مافیا نشسته بودو خشک کرد.

اروم و با احتیاط روی پاهای مافیا نشست و ل//بشو رو ل//ب مافیا چفت کرد
دیدگاه ها (۱)

#Strawberrywhiskey #IU PART:24جیمین اروم دستشو رو زخمایی که ...

#Strawberrywhiskey #IU PART:22پسرک توانی برای بلند نداشت، کل...

#Strawberrywhiskey #IU PART:21جونگ قهقه ای زد و گفتجونگ: اون...

#Strawberrywhiskey #IU PART:16جیمین: توجا میلی؟ مافیا بدون ا...

#Strawberrywhiskey #IU PART:4رانگ و چند نفر وارد اتاق شدنو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط