#Strawberrywhiskey
#Strawberrywhiskey
#IU
PART:22
پسرک توانی برای بلند نداشت، کل وجودش درد میکرد. به محض خروج از اتاق، مافیا بلند گفت.
یونگی: کسی وارد این اتاق بشه خو//نش پای خودشه
تا مبادا کسی به پسرک مو صورتی نیمه جون کمکی کنه.
جیمین تنها و همراه با دردی که نفسشو بریده بود توسط تاریکی اتاق بلعیده شده بود.
از اونور یونگی گوشی پسرکو باز کرد و همونطور که جونگ گفته بود با شماره و پرایوت یکی از بادیگارداش مواجه شد.
اما نه برای خیا//نت!
بلکه اون از بادیگارد کمک خواسته بود تا با توجه به سلیقه یونگی براش چیزی بخره تا خوشحالش کنه.(فیک چتشو میزارم)
مافیا با دیدن چت قلبش مچاله شد یاد جسم کوچیک و بی جون پسرک افتاد که گوشه اتاق هق هق میکرد.
عصبی سرشو تو دستش گرفت و پاهاشو تکون میداد
یونگی: لعنت به من، لعنت بهت مین یونگی
وقتی دید یه گوشه نشستن دردی رو دوا نمیکنه به سرعت بلند شد و وارد اتاق شد. کنار پسرک نشست.
یونگی: شیرینم
صدای مافیا میلرزید، میترسید پسرکش دیگه هیچوقت اونو نبخشه.
اما اگه درست فکر میکرد چی.!
#IU
PART:22
پسرک توانی برای بلند نداشت، کل وجودش درد میکرد. به محض خروج از اتاق، مافیا بلند گفت.
یونگی: کسی وارد این اتاق بشه خو//نش پای خودشه
تا مبادا کسی به پسرک مو صورتی نیمه جون کمکی کنه.
جیمین تنها و همراه با دردی که نفسشو بریده بود توسط تاریکی اتاق بلعیده شده بود.
از اونور یونگی گوشی پسرکو باز کرد و همونطور که جونگ گفته بود با شماره و پرایوت یکی از بادیگارداش مواجه شد.
اما نه برای خیا//نت!
بلکه اون از بادیگارد کمک خواسته بود تا با توجه به سلیقه یونگی براش چیزی بخره تا خوشحالش کنه.(فیک چتشو میزارم)
مافیا با دیدن چت قلبش مچاله شد یاد جسم کوچیک و بی جون پسرک افتاد که گوشه اتاق هق هق میکرد.
عصبی سرشو تو دستش گرفت و پاهاشو تکون میداد
یونگی: لعنت به من، لعنت بهت مین یونگی
وقتی دید یه گوشه نشستن دردی رو دوا نمیکنه به سرعت بلند شد و وارد اتاق شد. کنار پسرک نشست.
یونگی: شیرینم
صدای مافیا میلرزید، میترسید پسرکش دیگه هیچوقت اونو نبخشه.
اما اگه درست فکر میکرد چی.!
- ۱.۴k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط