{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه

چه
سخت ميگذرد
اين روزا
که همراهش
هم زمستان باشد
هم ابر باشد
وهم غروب جمعه باشد
تمامش را اين سيگآر لعنتي
ميداند و مي سوزد ...
اما
اين زندگي کآر خودش را ميکند
واين زير سيگآري
هي پر مي شود
و هي خالي . .
دیدگاه ها (۲)

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺪﯾﻪ ﮐﻨﮯ ﻧﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯ...

من لازم نیست پست بزارم...........همین که سایه ام بالاسرتون ب...

ازمن نرنـج…نه مغـرورم نه بی احســاس…فقطخسـته ام…خسته از اعتـ...

❂✘ →گــــــــــــفتم "بوســــــــــــیدن" روبــــــــــــلدی...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۴ | «یک شب که همه‌چیز...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part⁴: ...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

اخرین بازمانده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط