پارت
پارت②
ا/ت:(بغض) هعب عاره... عاره خوبم
تهیونگ وقتی دید بغضش گرفته نتونست چیزی نگه
تهیونگ: هی هی هی چیزی نیس گریه نکن(ا/تو کشید و بغلش کرد)
ا/ت: هعب.... مربی... م... معذرت میخام
کوک: ایششششش خیلی خب حالا برو لباساتو عوض کن بیا سره تمریناتت
ا/ت: چ. چش
تهیونگ: هی پسر بیا ببینم
تو چرا انقدر به این سخت میگیری هان
کوک: بچه پروهه بعدم تنبله و خیلی احساس میکنم هر*زس
تهیونگ: هی هی هی پسر ترمز بگیر چخبرته این فقط 19 سالشه چطوری... ایششششش
کوک: بع هر حال خوشم نمیاد ازش
ا/ت مثه چی رفت سریع لباساشو عوض کردو خیلی زیاد تمرین کرد که یکم کوکو شاد کنه ولی باز اون هی داد میزدهی بهش سخت میگیره
ا/ت:(بغض) هعب عاره... عاره خوبم
تهیونگ وقتی دید بغضش گرفته نتونست چیزی نگه
تهیونگ: هی هی هی چیزی نیس گریه نکن(ا/تو کشید و بغلش کرد)
ا/ت: هعب.... مربی... م... معذرت میخام
کوک: ایششششش خیلی خب حالا برو لباساتو عوض کن بیا سره تمریناتت
ا/ت: چ. چش
تهیونگ: هی پسر بیا ببینم
تو چرا انقدر به این سخت میگیری هان
کوک: بچه پروهه بعدم تنبله و خیلی احساس میکنم هر*زس
تهیونگ: هی هی هی پسر ترمز بگیر چخبرته این فقط 19 سالشه چطوری... ایششششش
کوک: بع هر حال خوشم نمیاد ازش
ا/ت مثه چی رفت سریع لباساشو عوض کردو خیلی زیاد تمرین کرد که یکم کوکو شاد کنه ولی باز اون هی داد میزدهی بهش سخت میگیره
- ۹.۷k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط