هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۲۱
ویو ادمین :
لینا روی تخت نشست و با خودش گفت :
یه بلایی سرت بیارم که روزی هزار باز آرزوی مرگ کنی ( خطاب به آرنیکا )
صدای شنیدن پای یک نفر به اتاقش را فهمید سریع گوشی را توی لباسش قایم کرد آرنیکا در را باز کرد و وارد اتاق شد
لینا : چی میگفتید
آرنیکا : هیچی درباره کار بود
لینا : آها
آرنیکا : اجوما بهم گفت اتاقت آماده است سه تا اتاق اون روز از اتاق من است در قهوه ای داره
لینا : مرسی پس من میروم
آرنیکا : نه کجا بری هنوز یه عالمه حرف دارم
لینا : راستش من هستم میخواهم برم بخوابم
آرنیکا : باشه
لینا : ببخشید
آرنیکا : نه اشکال نداره اگر کاری داشتی به من یا خدمتکارا بگو
لینا : باشه شب بخیر
آرنیکا : شب بخیر
لینا از اتاق بیرون رفت و خوشحال شد چون حوصله حرف با آرنیکا را نداشت و به سمت اتاقش رفت گوشی مخفی را در یک جای امن گذاشت و روی تخت دراز کشید
فلش بک به آرنیکا :
وقتی لینا از اتاق بیرون رفت ناراحت شدم آخه هیچوقت منو پس نمیزد ولش کن باید درکش کنم خسته است لباس هایم را عوض کردم و میکاپم را پاک کردم دستم سوزش داشت ( یادم رفت توی پارت قبل بگم توی ماشین جیمین دست آرنیکا را پانسمان کرد و تیر خیلی عمیق نبوده و آسیبی به استخوان یا بافت بدنش نرسیده ) ولش کن روی تخت دراز کشیدم و چشمانم گرم شد و خوابیدم
«ساعت ۲ شب »
ویو لینا :
الان وقتش بود از تخت پایین آمدم و از اتاق بیرون آمدم بدون هیچ صدایی به دور و بر نگاه کردم خیلی اتاق بود چطوری همه اینها را بگردم هوفف به سمت یکی یکی از کنار اتاق ها رد شدم اگر اتاق خاصی بود حتما یه نشانه باشد باشه اینجا که هیچی نیست به طبقه بالا رفتم ولی هیچ اتاق خاصی نبود هوف چیکار کنم یهو یه سایه دیدم سریع رفتم توی یه اتاق که درش باز بود قایم شدم رفت به خیر گذشت از اتاق بیرون آمدم بن سمت پله ها رفتم که صدایی از پشت سرم شنیدم
برگشتم دیدم یکی از بادیگارد ها بود شت
(بادیگارد اسمش مایکل بود )
مایکل : خانوم چیزی میخواستید
لینا : اممم دستشویی کجاست
مایکل : طبقه اول
لینا : ممنون
سریع از آنجا دور شدم وای خدا به سمت اتاقم رفتم امشب که نشد فردا شب حتما باید سند ها را بیرم
«فردا صبح »
ویو آرنیکا :
با نور خورشید چشمانم را باز کردم به سمت دستشویی رفتن کارای لازم را انجام دادم و بیرون آمدم از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم مثل همیشه همه اعضا نشسته بودند فقط لینا نبود
آرنیکا : سلام
اعضا : سلام
یه سمت یکی از صندلی ها رفتم و نشستم هیچکس چیزی نمیگفت احتمالا سر قضیه دیروز قهر بودند در همین حین لینا پایین آمد
لینا : سلام به همه
اعضا : سلام
آرنیکا : سلام گاگول خان ( به فارسی)
لینا : گاگول عمته ( لینا مثل آرنیکا ایرانی هست و دو رگه کردی و ترکی است و کل مکالمه او با آرنیکا فارسی هست )
آرنیکا : این چه طرز حرف زدنه
لینا : نه خودت مودبانه حرف زدی
آرنیکا : من دلم خواست اینجوری حرف میزنم
لینا : تو گوه میخوری
آرنیکا : من تو رو نمی خورم دفنت میکنم
لینا : گگگگگگگگگگ( مثلاً ادای آرنیکا در اورد )
به اعضا نگاه کردم با چشمای تعجب نگاه مان میکردند
تهیونگ : الان چی گفتید
جیهوپ : یکی ترجمه کنه
آرنیکا : به فارسی داریم حرف میزنم جفتمون ایرانی هستیم
جین : خب کره ای حرف بزنید ما هم بفهمیم
آرنیکا : چیز خاصی نگفتیم سلام و علیک بود
جیهوپ : یعنی همه این حرف هایشان میشه سلام
آرنیکا : سلام و یه چیزای دیگه
شوگا : چی
آرنیکا : بماند حالا
اجوما غذا را اورد و گذاشت سر سفره
اجوما : من شما ها رو اینجوری تربیت کردم نگفتم سر سفره نباید حرف بزنیم
جین : اجوما ببخشید
اجوما : اشکال ندارد پسرم حالا غذاتون بخورید سرد شد
همه شروع به خوردن غذا کردند
بعد از چند دقیقه غذا تمام شد و از میز بلند شدند لینا به سمت اتاقش رفت و ارنیکا هم به سمت اتاقش رفت اعضا دور هم نشسته بودند
نامجون : هان سوووووووووو ( داد بلند )
هان سو سریع به سمت اعضا آمد
هان سو : بله قربان
نامجون : از دیشب خبری نبود
هان سو : دیشب مایکل به من گفت یه خانم لینا به طبقه سوم رفتند و انگار یه چیزی میخواستند وقتی بهش گفته خانوم لینا گفته دنبال دستشویی هست
جونگ کوک : گفتم یه کاسه ای زیر نیم کاسه این هست
جیمین : حالا چیکار کنیم
جین : امشب به همه بادیگارد ها بگو حواسشان به لینا باشد باید بفهمیم دنبال چی هست
هان سو : چشم
نامجون : برو
هان سو تعظیم کرد و از اعضا دور شد و اعضا هر کدام مشغول کار خودشان شدند
پارت ۲۱
ویو ادمین :
لینا روی تخت نشست و با خودش گفت :
یه بلایی سرت بیارم که روزی هزار باز آرزوی مرگ کنی ( خطاب به آرنیکا )
صدای شنیدن پای یک نفر به اتاقش را فهمید سریع گوشی را توی لباسش قایم کرد آرنیکا در را باز کرد و وارد اتاق شد
لینا : چی میگفتید
آرنیکا : هیچی درباره کار بود
لینا : آها
آرنیکا : اجوما بهم گفت اتاقت آماده است سه تا اتاق اون روز از اتاق من است در قهوه ای داره
لینا : مرسی پس من میروم
آرنیکا : نه کجا بری هنوز یه عالمه حرف دارم
لینا : راستش من هستم میخواهم برم بخوابم
آرنیکا : باشه
لینا : ببخشید
آرنیکا : نه اشکال نداره اگر کاری داشتی به من یا خدمتکارا بگو
لینا : باشه شب بخیر
آرنیکا : شب بخیر
لینا از اتاق بیرون رفت و خوشحال شد چون حوصله حرف با آرنیکا را نداشت و به سمت اتاقش رفت گوشی مخفی را در یک جای امن گذاشت و روی تخت دراز کشید
فلش بک به آرنیکا :
وقتی لینا از اتاق بیرون رفت ناراحت شدم آخه هیچوقت منو پس نمیزد ولش کن باید درکش کنم خسته است لباس هایم را عوض کردم و میکاپم را پاک کردم دستم سوزش داشت ( یادم رفت توی پارت قبل بگم توی ماشین جیمین دست آرنیکا را پانسمان کرد و تیر خیلی عمیق نبوده و آسیبی به استخوان یا بافت بدنش نرسیده ) ولش کن روی تخت دراز کشیدم و چشمانم گرم شد و خوابیدم
«ساعت ۲ شب »
ویو لینا :
الان وقتش بود از تخت پایین آمدم و از اتاق بیرون آمدم بدون هیچ صدایی به دور و بر نگاه کردم خیلی اتاق بود چطوری همه اینها را بگردم هوفف به سمت یکی یکی از کنار اتاق ها رد شدم اگر اتاق خاصی بود حتما یه نشانه باشد باشه اینجا که هیچی نیست به طبقه بالا رفتم ولی هیچ اتاق خاصی نبود هوف چیکار کنم یهو یه سایه دیدم سریع رفتم توی یه اتاق که درش باز بود قایم شدم رفت به خیر گذشت از اتاق بیرون آمدم بن سمت پله ها رفتم که صدایی از پشت سرم شنیدم
برگشتم دیدم یکی از بادیگارد ها بود شت
(بادیگارد اسمش مایکل بود )
مایکل : خانوم چیزی میخواستید
لینا : اممم دستشویی کجاست
مایکل : طبقه اول
لینا : ممنون
سریع از آنجا دور شدم وای خدا به سمت اتاقم رفتم امشب که نشد فردا شب حتما باید سند ها را بیرم
«فردا صبح »
ویو آرنیکا :
با نور خورشید چشمانم را باز کردم به سمت دستشویی رفتن کارای لازم را انجام دادم و بیرون آمدم از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم مثل همیشه همه اعضا نشسته بودند فقط لینا نبود
آرنیکا : سلام
اعضا : سلام
یه سمت یکی از صندلی ها رفتم و نشستم هیچکس چیزی نمیگفت احتمالا سر قضیه دیروز قهر بودند در همین حین لینا پایین آمد
لینا : سلام به همه
اعضا : سلام
آرنیکا : سلام گاگول خان ( به فارسی)
لینا : گاگول عمته ( لینا مثل آرنیکا ایرانی هست و دو رگه کردی و ترکی است و کل مکالمه او با آرنیکا فارسی هست )
آرنیکا : این چه طرز حرف زدنه
لینا : نه خودت مودبانه حرف زدی
آرنیکا : من دلم خواست اینجوری حرف میزنم
لینا : تو گوه میخوری
آرنیکا : من تو رو نمی خورم دفنت میکنم
لینا : گگگگگگگگگگ( مثلاً ادای آرنیکا در اورد )
به اعضا نگاه کردم با چشمای تعجب نگاه مان میکردند
تهیونگ : الان چی گفتید
جیهوپ : یکی ترجمه کنه
آرنیکا : به فارسی داریم حرف میزنم جفتمون ایرانی هستیم
جین : خب کره ای حرف بزنید ما هم بفهمیم
آرنیکا : چیز خاصی نگفتیم سلام و علیک بود
جیهوپ : یعنی همه این حرف هایشان میشه سلام
آرنیکا : سلام و یه چیزای دیگه
شوگا : چی
آرنیکا : بماند حالا
اجوما غذا را اورد و گذاشت سر سفره
اجوما : من شما ها رو اینجوری تربیت کردم نگفتم سر سفره نباید حرف بزنیم
جین : اجوما ببخشید
اجوما : اشکال ندارد پسرم حالا غذاتون بخورید سرد شد
همه شروع به خوردن غذا کردند
بعد از چند دقیقه غذا تمام شد و از میز بلند شدند لینا به سمت اتاقش رفت و ارنیکا هم به سمت اتاقش رفت اعضا دور هم نشسته بودند
نامجون : هان سوووووووووو ( داد بلند )
هان سو سریع به سمت اعضا آمد
هان سو : بله قربان
نامجون : از دیشب خبری نبود
هان سو : دیشب مایکل به من گفت یه خانم لینا به طبقه سوم رفتند و انگار یه چیزی میخواستند وقتی بهش گفته خانوم لینا گفته دنبال دستشویی هست
جونگ کوک : گفتم یه کاسه ای زیر نیم کاسه این هست
جیمین : حالا چیکار کنیم
جین : امشب به همه بادیگارد ها بگو حواسشان به لینا باشد باید بفهمیم دنبال چی هست
هان سو : چشم
نامجون : برو
هان سو تعظیم کرد و از اعضا دور شد و اعضا هر کدام مشغول کار خودشان شدند
- ۶۵۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط