هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۲۲
ویو آرنیکا :
تو اتاقم نشستن بودم حوصله ام سر رفته بود از اتاق بیرون امدم به سمت اتاق لینا رفتم خواستم کرم بریزم یهو در را با شتاب باز کردم
آرنیکا : لیناااااااااااااااا (عربده )
به اتاق که نگاه کردم دیدم لینا با یه حوله که دورش بود روی تخت نشسته بودن با داد من بلند شد
( بچه ها اینجا هم فارسی با هم حرف میزنند )
لینا : زهر مار چته
آرنیکا زد زیر خنده
لینا : مرض میخندی
آرنیکا : عاشق اینم که کرم بریزم روت
لینا : بعد وقتی بهت میگم بدت می آید
آرنیکا : کی من بدم اومد
لینا : همیشه.....میگم میخوای همینجوری نگام کنی
آرنیکا : آره میخواهم تا ابد نگاه ات کنم
لینا : منحرف گمشو برو بیرون
آرنیکا : نمیرم
لینا دمپایی اش را بیرون آورد و زد به آرنیکا که آرنیکا با دستش گرفت و دمپایی را انداخت زمین
آرنیکا : خیلی خوب حالا دوباره ناقصم میکنی
لینا : آفرین حالا بگو برای چی اومدی
آرنیکا : آها میخواستم بگم بیا فیلم ببینیم
لینا : باشه برو الان می آیم
آرنیکا : باشه
آرنیکا از اتاق بیرون رفت و به سمت آشپزخانه رفت و خوراکی برداشت و سمت حال روی مبل نشست و کنترل تلویزیون را برداشت و یه فیلم گذشت لینا از اتاق بیرون آمد و اومد کنار آرنیکا نشست و با هم شروع به دیدن فیلم کردند
«پرش زمانی به ۲ ساعت بعد »
ویو آرنیکا :
فیلم تمام شد نگاهی به دور و بر انداختم مثل طویله شده بود همه جا اشغال ریخته بود
لینا : خب من برم که کار دارم
آرنیکا : کجا بشین باید اینجا را تمیز کنیم
لینا : مگه خدمتکار اینکا نیست
آرنیکا : چرا ولی دوست ندارم میخواهم خودم درست کنم
لینا : باشه من بدون من انجام بده بای بای ( دست تکان میدهد)
لینا از آنجا دور میشود که آرنیکا سریع لینا را میگیره
آرنیکا : کجا باهم
لینا : من کار دارم
آرنیکا : اول این بعد کار
لینا : باشه
با هم شروع به تمیز کردن آنجا کردند بعد از نیم ساعت آنجا تمیز شد آرنیکا و لینا به خودشان نگاه کردند لباس شأن کثیف شده بود
آرنیکا : فکر کنم یه حموم درست حسابی باید برم
لینا : بریم به لطف تو
آرنیکا : میخواستی آنقدر نخوری
لینا : تو بیشتر من خوردی
آرنیکا : زر نزن بیشتر اشغال ها برای تو بود
لینا : الاغ این چیپس مال می بوده
ارنیکا : عنتر من یکی چیپس خوردن تو اولش چیپس و پفک خوردی بعد لواشک بعد پاستیل دوباره چیپس و پفک بعدش آبمیوه و انرژی زا
لینا : چقدر دقیق
آرنیکا : وقتی عضو بزرگترین مافیا باشی تو کوچکترین کاران باید دقیق باشی
لینا : خیلی خوب من برم حالم دارن از خودم به هم میخوره
آرنیکا : باشه منو باید برم
هر کدام به سمت اتاق هایشان رفتند
«پرش زمانی به ساعت ۳ نصفه شب »
( بچه ها من میخواستم کوتاه بنویسم تا قسمت شب را توی این پارت بنویسم بخاطر همین کوتاه شد ببخشید )
ویو لینا :
الان وقتش هست از اتاق یواشکی بیرون آمدم و طبقه بالا رفتم بالاخره اتاق کارشان را پیدا کردم وارد آنجا شدم بهترین موقع است دنبال سند ها گشتم چند تا از سند ها را پیدا کردم خوبه یهو یکی از سند ها از دستم افتاد زمین و صدا داد گندش بزنند ولش کن الان حتما همه خواب هستند
ویو آرنیکا : با احساس تشنگی شدید از خواب بیدار شدم از اتاق بیرون آمدم و سمت آشپزخانه رفتم و آب خوردم از آشپزخانه بیرون آمدم و سمت اتاقم رفتم که یهو یه صدایی آمد مثل صدای افتادن برگه یعنی چی شده از طبقه بالا آمد با سمت طبقه بالا رفتم کسی نبود ولی به حسی بهم می گفت باید اینجا را بگردم پس به سمت در ها رفتم دیدم یکی از در ها باز است نزدیک رفتم اتاق کار من و اعضا بود کی آنجا هست از لای در نگاه کردم تاریک بود ولی یکی انگار آنجا بود و چند تا برگه دستش بود فکر کردم اعضا هستند آخه این وقت شب در را باز کردم و چراغ را روشن کردم
ارنیکا: پسرا این وقت شب اینکا چیکار میکنید
با دیدن کسی که آنجا بود خشکم زد او.... اون لینا بود دستش سند بود
آرنیکا : لینا
لینا : نیکا
آرنیکا : تو اینکا چیکار میکنی چرا سند دست تو است
لینا : من...من
آرنیکا : من چی بگو دیگه
لینا : نیکا من....
آرنیکا : تو جاسوس هستی
لینا : چی
آرنیکا : میگم تو جاسوس هستی ( آرنیکا از الان با عربده با لینا حرف میزند )
لینا : هیس آرام
آرنیکا : چی آرام ها چطور آرام باشم هه من فکر میکردم تو دوست من هستی
لینا : نیکا من
آرنیکا : من چی ها چرا هی اینو میگی من بگو حرفا را بزن ( عربده بلند تر )
لینا :
پارت ۲۲
ویو آرنیکا :
تو اتاقم نشستن بودم حوصله ام سر رفته بود از اتاق بیرون امدم به سمت اتاق لینا رفتم خواستم کرم بریزم یهو در را با شتاب باز کردم
آرنیکا : لیناااااااااااااااا (عربده )
به اتاق که نگاه کردم دیدم لینا با یه حوله که دورش بود روی تخت نشسته بودن با داد من بلند شد
( بچه ها اینجا هم فارسی با هم حرف میزنند )
لینا : زهر مار چته
آرنیکا زد زیر خنده
لینا : مرض میخندی
آرنیکا : عاشق اینم که کرم بریزم روت
لینا : بعد وقتی بهت میگم بدت می آید
آرنیکا : کی من بدم اومد
لینا : همیشه.....میگم میخوای همینجوری نگام کنی
آرنیکا : آره میخواهم تا ابد نگاه ات کنم
لینا : منحرف گمشو برو بیرون
آرنیکا : نمیرم
لینا دمپایی اش را بیرون آورد و زد به آرنیکا که آرنیکا با دستش گرفت و دمپایی را انداخت زمین
آرنیکا : خیلی خوب حالا دوباره ناقصم میکنی
لینا : آفرین حالا بگو برای چی اومدی
آرنیکا : آها میخواستم بگم بیا فیلم ببینیم
لینا : باشه برو الان می آیم
آرنیکا : باشه
آرنیکا از اتاق بیرون رفت و به سمت آشپزخانه رفت و خوراکی برداشت و سمت حال روی مبل نشست و کنترل تلویزیون را برداشت و یه فیلم گذشت لینا از اتاق بیرون آمد و اومد کنار آرنیکا نشست و با هم شروع به دیدن فیلم کردند
«پرش زمانی به ۲ ساعت بعد »
ویو آرنیکا :
فیلم تمام شد نگاهی به دور و بر انداختم مثل طویله شده بود همه جا اشغال ریخته بود
لینا : خب من برم که کار دارم
آرنیکا : کجا بشین باید اینجا را تمیز کنیم
لینا : مگه خدمتکار اینکا نیست
آرنیکا : چرا ولی دوست ندارم میخواهم خودم درست کنم
لینا : باشه من بدون من انجام بده بای بای ( دست تکان میدهد)
لینا از آنجا دور میشود که آرنیکا سریع لینا را میگیره
آرنیکا : کجا باهم
لینا : من کار دارم
آرنیکا : اول این بعد کار
لینا : باشه
با هم شروع به تمیز کردن آنجا کردند بعد از نیم ساعت آنجا تمیز شد آرنیکا و لینا به خودشان نگاه کردند لباس شأن کثیف شده بود
آرنیکا : فکر کنم یه حموم درست حسابی باید برم
لینا : بریم به لطف تو
آرنیکا : میخواستی آنقدر نخوری
لینا : تو بیشتر من خوردی
آرنیکا : زر نزن بیشتر اشغال ها برای تو بود
لینا : الاغ این چیپس مال می بوده
ارنیکا : عنتر من یکی چیپس خوردن تو اولش چیپس و پفک خوردی بعد لواشک بعد پاستیل دوباره چیپس و پفک بعدش آبمیوه و انرژی زا
لینا : چقدر دقیق
آرنیکا : وقتی عضو بزرگترین مافیا باشی تو کوچکترین کاران باید دقیق باشی
لینا : خیلی خوب من برم حالم دارن از خودم به هم میخوره
آرنیکا : باشه منو باید برم
هر کدام به سمت اتاق هایشان رفتند
«پرش زمانی به ساعت ۳ نصفه شب »
( بچه ها من میخواستم کوتاه بنویسم تا قسمت شب را توی این پارت بنویسم بخاطر همین کوتاه شد ببخشید )
ویو لینا :
الان وقتش هست از اتاق یواشکی بیرون آمدم و طبقه بالا رفتم بالاخره اتاق کارشان را پیدا کردم وارد آنجا شدم بهترین موقع است دنبال سند ها گشتم چند تا از سند ها را پیدا کردم خوبه یهو یکی از سند ها از دستم افتاد زمین و صدا داد گندش بزنند ولش کن الان حتما همه خواب هستند
ویو آرنیکا : با احساس تشنگی شدید از خواب بیدار شدم از اتاق بیرون آمدم و سمت آشپزخانه رفتم و آب خوردم از آشپزخانه بیرون آمدم و سمت اتاقم رفتم که یهو یه صدایی آمد مثل صدای افتادن برگه یعنی چی شده از طبقه بالا آمد با سمت طبقه بالا رفتم کسی نبود ولی به حسی بهم می گفت باید اینجا را بگردم پس به سمت در ها رفتم دیدم یکی از در ها باز است نزدیک رفتم اتاق کار من و اعضا بود کی آنجا هست از لای در نگاه کردم تاریک بود ولی یکی انگار آنجا بود و چند تا برگه دستش بود فکر کردم اعضا هستند آخه این وقت شب در را باز کردم و چراغ را روشن کردم
ارنیکا: پسرا این وقت شب اینکا چیکار میکنید
با دیدن کسی که آنجا بود خشکم زد او.... اون لینا بود دستش سند بود
آرنیکا : لینا
لینا : نیکا
آرنیکا : تو اینکا چیکار میکنی چرا سند دست تو است
لینا : من...من
آرنیکا : من چی بگو دیگه
لینا : نیکا من....
آرنیکا : تو جاسوس هستی
لینا : چی
آرنیکا : میگم تو جاسوس هستی ( آرنیکا از الان با عربده با لینا حرف میزند )
لینا : هیس آرام
آرنیکا : چی آرام ها چطور آرام باشم هه من فکر میکردم تو دوست من هستی
لینا : نیکا من
آرنیکا : من چی ها چرا هی اینو میگی من بگو حرفا را بزن ( عربده بلند تر )
لینا :
- ۲۴۷
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط