هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۲۳
لینا : آره من جاسوس هستم
آرنیکا : لعنتی من به تو اعتماد کردم بخاطر تو جلوی پسرا وایسادم
لینا : این دیگه مشکل تو هست
آرنیکا : میدونم چیکارت کنم
آرنیکا با عصبانیت شدید به سمت لینا رفت که لینا یه چاقو از جیبش بیرون آورد و جلوی آرنیکا گرفت
لینا : نزدیکم نیا
آرنیکا : این برای تو زود نیست کوچولو ( پوزخند )
لینا : خفه شو
یهو همه اعضا وارد اتاق شدند لینا با دیدن اعضا ترسید آرنیکا را گرفت و چاقو را روی شاه رگش گذاشت
نامجون : اینجا چه خبره
لینا : نزدیک نیا و گرنه میکشمش
تهیونگ : پس تو واقعا جاسوس هستی
لینا : آره درست فهمیدی الان اگر میخواهید آرنیکا زنده بمونه بزارید من برم
جیمین : کجا هنوز اول کاره
لینا : وقتی کشتمش میفهمید
جونگ کوک: جرئت داری اینکارا بکن
لینا : میبینید
لینا چاقو را از گردنش برداشت و خواست وارد گردنش کنه که آرنیکا دستش را گرفت و آن یکی دست لینا را هم گرفت چاقو را از دستش بیرون آورد و لینا را هل داد که لینا چون پشتش میز بود محکم یه میز میخورده
لینا : اییییی
آرنیکا : بهت گفتم برات خیلی زوده
لینا دوباره به آرنیکا حمله کرد اینبار اعضا جلو آمدند جونگ کوک لینا را گرفت
جونگ کوک :عمرا بزارم دستت بهش بخوره
جیمین با طناب دستانش را بست و روی مبل توی اتاق انداخت
لینا : منو ول کنید
جیمین : هنوز زوده
لینا : میگم ولم کنید ( با داد )
جیمین یه سیلی محکم به لینا میزند
جیمین : خفه شو تو اینجا تصمیم نمیگیری
لینا : میخواهید یا من چیکار کنید
جین : خودت چی دوست داری شکنجه یا مردن
لینا : گزینه سوم
جین : باشه پس هر دو
لینا : چی
شوگا یه شلاق بزرگ برداشت و داد به جونگ کوک
لینا : تو نمیتونی اینکار را بکنی
جونگ کوک : اونوقت چرا
لینا : من دوست آرنیکا هستم او نمیزارد
آرنیکا : اتفاقا اگر دوست من نبودی خودم تو را میکشتم
لینا : ولی
آرنیکا : هر کاری میخواهید بکنید
لینا : نیکا
آرنیکا : اسم منو به دهن کثیفت نیار
جونگ کوک : خب پس شروع کنیم
جونگ کوک : کی تو را اینجا فرستاده
لینا چیزی نگفت
جونگ کوک : کری میگم کی تو را اینجا فرستاده
لینا چیزی نگفت
اینار جونگ کوک شروع به شلاق زدن لینا کرد لینا جیغ میزد ولی جونگ کوک همچنان میزد آرنیکا هیچی نمیگفت بعد از ۵۰ ضربه جونگ کوک ول کرد لینا جون نداشت
جیهوپ : هنوز نمیگی
لینا چیزی نگفت
جیهوپ : خودت خواستی
جیهوپ یه میله فلزی برداشت و با فندک میله را داغ کرد و به جونگ کوک داد جونگ کوک میله را روی رون پای لینا گذاشت لینا جیغ کشید بعد از چند ثانیه برداشت و روی دست لینا گذاشت و به ترتیب روی شکم کمر سینه لینا گذاشت لینا دیگر نتوانست دوام بیاورد
لینا : باشه میگم
تهیونگ : آفرین حالا بگو کی تو را اینجا فرستاده
لینا : جکسون
شوگا : پس همه اینها زیر سر او است
آرنیکا : حتما نقشه ای که خدمتکار شربت روی من بریزد من کار جکسون است
لینا : آره جکسون بهم گفت که چون من دوست تو هستم بیایم اینجا و مدارک را بردارم
آرنیکا : تو دوست من بودی دیگه نیستی
لینا : ولی
جین : تلفنت کجاست
لینا : چه تلفنی
جین : همونی که باهاش با جکسون حرف میزدی
لینا : شما از کجا میدونید
جین : ما را خر فرض کردی اون روز اولی قرار شد ما تو را زیر نظر داشته باشیم تا ببینیم واقعا جاسوس هستی یا نه تمام این مدت هر کاری که کردی را ما فهمیدیم
آرنیکا : حالا بگو تلفنت کجاست
لینا : نمیگم
جونگ کوک میله داغ را روی جای قبلی که گذاشته بود گذاشت
لینا : ایییییی باشه توی حموم گذاشتم
آرنیکا از اتاق خارج میشود و وارد اتاق لینا میشود به سمت حمام میرود و گوشی لینا را بر میدارد و به اتاق کار بر میگردد
آرنیکا : اینم گوشی
لینا : میخواهید چیکار کنید
جونگ کوک : میفهمی
نامجون گوشی را از دست آرنیکا گرفت
نامجون : رمز
لینا : ۷۷۸۸
نامجون رمز را میزند و وارد تماس میشود و شماره جکسون را پیدا میکند
لینا : چیکار میکنید
نامجون : زنگ میزنیم به جکسون باید باهاش حرف بزنی نباید یکی ما اینجا هستیم بهش بگو سند ها را پیدا کردم
لینا : باشه
نامجون زنگ میزند و تلفن روی بلند گو نزدیک لینا میگیرد
بعد از چند بار بوق
جکسون :
ادامه دارد .......
پارت ۲۳
لینا : آره من جاسوس هستم
آرنیکا : لعنتی من به تو اعتماد کردم بخاطر تو جلوی پسرا وایسادم
لینا : این دیگه مشکل تو هست
آرنیکا : میدونم چیکارت کنم
آرنیکا با عصبانیت شدید به سمت لینا رفت که لینا یه چاقو از جیبش بیرون آورد و جلوی آرنیکا گرفت
لینا : نزدیکم نیا
آرنیکا : این برای تو زود نیست کوچولو ( پوزخند )
لینا : خفه شو
یهو همه اعضا وارد اتاق شدند لینا با دیدن اعضا ترسید آرنیکا را گرفت و چاقو را روی شاه رگش گذاشت
نامجون : اینجا چه خبره
لینا : نزدیک نیا و گرنه میکشمش
تهیونگ : پس تو واقعا جاسوس هستی
لینا : آره درست فهمیدی الان اگر میخواهید آرنیکا زنده بمونه بزارید من برم
جیمین : کجا هنوز اول کاره
لینا : وقتی کشتمش میفهمید
جونگ کوک: جرئت داری اینکارا بکن
لینا : میبینید
لینا چاقو را از گردنش برداشت و خواست وارد گردنش کنه که آرنیکا دستش را گرفت و آن یکی دست لینا را هم گرفت چاقو را از دستش بیرون آورد و لینا را هل داد که لینا چون پشتش میز بود محکم یه میز میخورده
لینا : اییییی
آرنیکا : بهت گفتم برات خیلی زوده
لینا دوباره به آرنیکا حمله کرد اینبار اعضا جلو آمدند جونگ کوک لینا را گرفت
جونگ کوک :عمرا بزارم دستت بهش بخوره
جیمین با طناب دستانش را بست و روی مبل توی اتاق انداخت
لینا : منو ول کنید
جیمین : هنوز زوده
لینا : میگم ولم کنید ( با داد )
جیمین یه سیلی محکم به لینا میزند
جیمین : خفه شو تو اینجا تصمیم نمیگیری
لینا : میخواهید یا من چیکار کنید
جین : خودت چی دوست داری شکنجه یا مردن
لینا : گزینه سوم
جین : باشه پس هر دو
لینا : چی
شوگا یه شلاق بزرگ برداشت و داد به جونگ کوک
لینا : تو نمیتونی اینکار را بکنی
جونگ کوک : اونوقت چرا
لینا : من دوست آرنیکا هستم او نمیزارد
آرنیکا : اتفاقا اگر دوست من نبودی خودم تو را میکشتم
لینا : ولی
آرنیکا : هر کاری میخواهید بکنید
لینا : نیکا
آرنیکا : اسم منو به دهن کثیفت نیار
جونگ کوک : خب پس شروع کنیم
جونگ کوک : کی تو را اینجا فرستاده
لینا چیزی نگفت
جونگ کوک : کری میگم کی تو را اینجا فرستاده
لینا چیزی نگفت
اینار جونگ کوک شروع به شلاق زدن لینا کرد لینا جیغ میزد ولی جونگ کوک همچنان میزد آرنیکا هیچی نمیگفت بعد از ۵۰ ضربه جونگ کوک ول کرد لینا جون نداشت
جیهوپ : هنوز نمیگی
لینا چیزی نگفت
جیهوپ : خودت خواستی
جیهوپ یه میله فلزی برداشت و با فندک میله را داغ کرد و به جونگ کوک داد جونگ کوک میله را روی رون پای لینا گذاشت لینا جیغ کشید بعد از چند ثانیه برداشت و روی دست لینا گذاشت و به ترتیب روی شکم کمر سینه لینا گذاشت لینا دیگر نتوانست دوام بیاورد
لینا : باشه میگم
تهیونگ : آفرین حالا بگو کی تو را اینجا فرستاده
لینا : جکسون
شوگا : پس همه اینها زیر سر او است
آرنیکا : حتما نقشه ای که خدمتکار شربت روی من بریزد من کار جکسون است
لینا : آره جکسون بهم گفت که چون من دوست تو هستم بیایم اینجا و مدارک را بردارم
آرنیکا : تو دوست من بودی دیگه نیستی
لینا : ولی
جین : تلفنت کجاست
لینا : چه تلفنی
جین : همونی که باهاش با جکسون حرف میزدی
لینا : شما از کجا میدونید
جین : ما را خر فرض کردی اون روز اولی قرار شد ما تو را زیر نظر داشته باشیم تا ببینیم واقعا جاسوس هستی یا نه تمام این مدت هر کاری که کردی را ما فهمیدیم
آرنیکا : حالا بگو تلفنت کجاست
لینا : نمیگم
جونگ کوک میله داغ را روی جای قبلی که گذاشته بود گذاشت
لینا : ایییییی باشه توی حموم گذاشتم
آرنیکا از اتاق خارج میشود و وارد اتاق لینا میشود به سمت حمام میرود و گوشی لینا را بر میدارد و به اتاق کار بر میگردد
آرنیکا : اینم گوشی
لینا : میخواهید چیکار کنید
جونگ کوک : میفهمی
نامجون گوشی را از دست آرنیکا گرفت
نامجون : رمز
لینا : ۷۷۸۸
نامجون رمز را میزند و وارد تماس میشود و شماره جکسون را پیدا میکند
لینا : چیکار میکنید
نامجون : زنگ میزنیم به جکسون باید باهاش حرف بزنی نباید یکی ما اینجا هستیم بهش بگو سند ها را پیدا کردم
لینا : باشه
نامجون زنگ میزند و تلفن روی بلند گو نزدیک لینا میگیرد
بعد از چند بار بوق
جکسون :
ادامه دارد .......
- ۹۴۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط