{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: 10
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

بله، از شانس گندم گیر افتادم زیر دست یه آدمه مست.
لب بالا و پایینمو دوبه دو محکم گاز می‌گرفت و.......آره.
زبان شیرینش با تلخیه شراب در دهان من احساس عجیبی به وجود می آورد.
احساس عجیب، حتی قلبم؟
نه مون، تو اون احساس رو نداری!
تو اون احساس نداری!!
ندارییییییی!!!
بعد از اتمام بوسیدنم، بلندم کرد و گذاشتم رو تخت. اونم هم کنارم دراز کشید و منو به دامانش نزدیک کرد، دستاش محکم دورم حلقه شده بود و بوسه ای بر پیشانی ام گذاشت و گفت:
شب بخیر، ماه قشنگم!
هیچی نگفتم و اون خندید.
صبح روز بعد هیونجین کاملا غرقه خواب بود.
بلند شدم و رفتم سمته آیینه تو اتاق که..........یا خداااااا.
تمامه لبم قرمز، خونی، زخم و ورم کرده بود!
اهمیت ندادم، دنباله یه کلید گشتم‌ تا درو باز کنم و بالاخره پیدا شد؛ تو جیبه کتش بود!
وای بین این همه کلید کدومش کلیده اصلیه؟
ای تف تو شانس.
اگه بخوام همه ی کلید هارو امتحان کنم، از صداش بلند میشه!
هیونجین:
دسته کلید رو بده تا بهت بگم‌ کدومه،آه!
از حرف زدنه ناگهانیش ترسیدم و بعد سرشو گرفت و از درد آهی کشید.
اثرات مشروب!
من:
بیا!
حالت خوبه؟
هیونجین:
آره!
من:
مطمئنی؟
هیونجین با بی حوصلگی گفت:
آرههههههه!
اینه، این کلیده اصلیه.
حواست باشه تو فقط تو محوطه خونه هستی، فکر فرار نزنه به سرت که احمقانه ست.
افرادم میگرنت و از دوباره میای پیشه خودم!
من:
اطلاع دارم!
کلیدو گرفتم و در رو باز کردم، قبل از اینکه برم بیرون و در ببندم گفت:
مواظب خودت باش، ماه قشنگم!
جوابی ندادم و درو بستم.
از اینکه با این لقب صدام میزد خیلی متنفر بودم ولی یه جایی ته قلبم یه احساس عجیبی می‌گرفت بعده گفتن اون اسمه جدیدم با صدای بمش!.........
دیدگاه ها (۱)

part: 9The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گف...

Part: 8The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط