🎀در مبادله با او🎀

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part16🍬
"دو حالت داره، یا واقعا قرار نیست اون اتفاق بیفته یا اگه بیفته پس یعنی آخرین صبحانه م پیش شماست" بعد اشک چشماشو پاک کرد و سرشو بالا اورد "میشه با هر کدوم از این احتماال، امروز عادی صبحانه بخوریم؟میخوام این یه صبحانه رو باهاتون داشته باشم"
مادرش اشکاشو پاک کرد، لبخندی زد و دستای تهیونگ رو تو دستاش گرفت و فشاری داد. تهیونگ متوجه حال پدرش شد، سرش پایین بود، اون همه چی رو تقصیر خودش میدونست، که خب درست بود. ولی تهیونگ میدونست که متاسفانه هرکاری احمقانه ای هم که کرده، برای خودشون بوده. دستاشو رو دست پدرش گذاشت و فشاری داد
"بخاطر جیهیون حداقل"
پدرش سرش رو بالا اورد و لبخند شرمگینی زد. با ورود جیهیون هر سه تاشون اشکاشونو پاک کردن و سعی کردن عادی باشن. ولی هیچی عادی نبود. اینو میدونستن ولی نمیدونستن چقدر قراره اوضاع دیگه مثل قبل نباشه.

پایان پارت 16 بانی هام بوسس🍡🍭🪐🍧🍬🎀
دیدگاه ها (۳)

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.2 (روایت از زبان ن...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط