{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part17🍬
جونگکوک به ساعت نگاهی انداخت، طبق وقتی که بهشون داده بود، دوازده ساعت مونده بود. یونگی عصبی،رو صندلی روبروش نشسته بود"جونگکوک، واقعا اینکار لازم بود؟ اصلا روشای انسانی رو امتحان
کردی؟"روشای انسانی؟منظورت چیه؟برم بهش بگم من از نظر جنسی خیلی جذبت شدم، یه مدت بیا پیشم بعد برو؟"
"راست میگی خیلی غیرمنطقیه، اینکه بری بگی در ازای اون پول پسرتو بده من خیلی منطقیه" بعد با تمسخر پوزخندی زد.
"اصلا تو درست میگی، ولی واقعا فکر کردی اون قبول میکرد؟ اون حتی وقتی میومد اتاقم غذا رو می‌آورد نگاهم نمیکرد، اگه سوالی هم میپرسیدم پوکر بود و تک کلمه ای جواب میداد، اون چاره ای برام نذاشته بود"
خب لعنتی میرفتی سراغ یکی دیگه، صدنفر اینجا حاضرن هرکاری کنن حتی بهشون بگی یه شب برام رو میز خم شو"
اونوقت تفریحش کجاست؟"

پایان پارت ۱۷ بانی هام بوسس🍭🍡🪐🍧🍬🎀
دیدگاه ها (۲)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part18🍬یونگی چشماشو روی هم فشار داد و یه ک...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part1۹🍬"همین دیگه.... وقتی میگی نگران نباش...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part16🍬"دو حالت داره، یا واقعا قرار نیست ا...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part15🍬+"جیهیون....پاشو باید صبحانه بخوری ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part42🍬که نیومده، مگه نگفتی حواسم بهش هست؟...

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط