My goddess
♡My goddess♡
part ۲۶
اجوما:
داشتم کارامو میکردم که گوشیم زنگ خورد نگا کردم دیدم آقای هوانگه
.
.
بعد صحبت کردن گوشی رو قطع کردن و من تو فکر بودم، یچیزی برام سوال شده بود "اجوما حواست بیشتر بهش باشه" باز داره چه اتفاقی میوفته؟
دلم برای این بچه میسوزه، بدون اینکه خودش بخواد ناخواسته داره قربانی میشه....
رفتم بالا تو اتاقش که دیدم تو خوابش غرقه ولی بخاطر دردش ناله های ریزی میکرد، رفتم از پایین یه آرام بخش آوردم و زدم به سرمش که بعد چند دقیقه بالاخره آروم شد
اجوما: امیدوارم بهترش کنه -اروم گفتن
وسایلای اضافی رو برداشتم و رفتم بیرون در آروم بستم که خانم هوانگ رو دیدم
اجوما: خانم شما چرا امروز نرفتید؟
م.ه: شاید این چند روز بخاطر الونا بمونم و جایی نرم
اجوما: خب....چشم هرجور راحتید
م.ه: حالش چطوره؟
اجوما: هنوزم ناله میکنه و درد داره
م.ه: قیافه نگران-
اجوما: ولی بهش آرام بخش زدم که دردش آروم تر شه
م.ه: خب خوبه من میرم حداقل کارای خارج از شرکت رو انجام بدم
اجوما: چشم
منم رفتم تا کارا رو کنم
(۹:۴۶)
هیوجین:
درحال بررسی چند تا محموله بودم که چند تاش از آمریکا بود چندتاش هم از ژاپن بود تقریبا دوروز دیگه میرسیدن دستمون که در صدا خورد
هیوجین: بیا تو
منشی: قربان موضوع گوشی حل شد
هیوجین: خوبه....
از طریق تبلتی که دست منشی بود چیزی برای گوشیه هیوجین فرستاده شد
منشی: قربان تمام اطلاعاتشه و رمزش هم خیلی آسون بود، ۱۹۹۹...به نظر میرسه تاریخ تولد کسی هستش
هیوجین: قطعا هست....
منشی: این هم موبایل
هیوجین: خوبه که زود انجام شد
منشی: بله قربان
هیوجین: میتونی بری
منشی: چشم
منشی بعد تعظیم کوتاهی رفت بیرون و هیوجین سریع رفت سراغ گوشی تا ببینه داخل گوشیه الونا چه چیزایی وجود داره، گوشیه الونا رو باز کرد و رفت سراغ مخاطبینش
مخاطبین:
نوریو اونی
مامان
بابا
مین سوک اوپا
با خوندن چهارمین مخاطبینش یعنی"مین سوک اوپا "سوالی تو ذهنش ایجاد شد"برادر داره؟"زودی زد رو همون مخاطب و شروع کرد به خوندن پیام هاشون که همین چند روز پیش به هم داده بودن
الونا: اوپااااااااا
الونا: دلم برات تنگ شده
مین سوک اوپا: سلام
مین سوک اوپا: خانم کوچولو چطوره؟
الونا: خوبم تو خوبی؟
مین سوک اوپا: اوهوم، سالم و سلامتی؟خوب غذا میخوری؟
الونا: اره، چرا پس نمیای؟دلم برات یزره شده
مین سوک اوپا: نگران نباش، زودی برمیگردم یکم دیگه منتظر بمون
الونا: مراقب خودت باشیاااااااااا
مین سوک اوپا: حتما کوچولو، تا وقتی میام خوب غذا بخور
الونا: چشم، فقط بخاطر تو
الونا: دیگه برو مزاحمت نمیشم
مین سوک اوپا: پس توهم برو به کارات برس، دوباره باهم حرف میزنیم
الونا: باشه
الونا: خدافظظظظظظظظظظ
مین سوک اوپا: کیوت
مین سوک اوپا: مراقب خودت باش فعلا
part ۲۶
اجوما:
داشتم کارامو میکردم که گوشیم زنگ خورد نگا کردم دیدم آقای هوانگه
.
.
بعد صحبت کردن گوشی رو قطع کردن و من تو فکر بودم، یچیزی برام سوال شده بود "اجوما حواست بیشتر بهش باشه" باز داره چه اتفاقی میوفته؟
دلم برای این بچه میسوزه، بدون اینکه خودش بخواد ناخواسته داره قربانی میشه....
رفتم بالا تو اتاقش که دیدم تو خوابش غرقه ولی بخاطر دردش ناله های ریزی میکرد، رفتم از پایین یه آرام بخش آوردم و زدم به سرمش که بعد چند دقیقه بالاخره آروم شد
اجوما: امیدوارم بهترش کنه -اروم گفتن
وسایلای اضافی رو برداشتم و رفتم بیرون در آروم بستم که خانم هوانگ رو دیدم
اجوما: خانم شما چرا امروز نرفتید؟
م.ه: شاید این چند روز بخاطر الونا بمونم و جایی نرم
اجوما: خب....چشم هرجور راحتید
م.ه: حالش چطوره؟
اجوما: هنوزم ناله میکنه و درد داره
م.ه: قیافه نگران-
اجوما: ولی بهش آرام بخش زدم که دردش آروم تر شه
م.ه: خب خوبه من میرم حداقل کارای خارج از شرکت رو انجام بدم
اجوما: چشم
منم رفتم تا کارا رو کنم
(۹:۴۶)
هیوجین:
درحال بررسی چند تا محموله بودم که چند تاش از آمریکا بود چندتاش هم از ژاپن بود تقریبا دوروز دیگه میرسیدن دستمون که در صدا خورد
هیوجین: بیا تو
منشی: قربان موضوع گوشی حل شد
هیوجین: خوبه....
از طریق تبلتی که دست منشی بود چیزی برای گوشیه هیوجین فرستاده شد
منشی: قربان تمام اطلاعاتشه و رمزش هم خیلی آسون بود، ۱۹۹۹...به نظر میرسه تاریخ تولد کسی هستش
هیوجین: قطعا هست....
منشی: این هم موبایل
هیوجین: خوبه که زود انجام شد
منشی: بله قربان
هیوجین: میتونی بری
منشی: چشم
منشی بعد تعظیم کوتاهی رفت بیرون و هیوجین سریع رفت سراغ گوشی تا ببینه داخل گوشیه الونا چه چیزایی وجود داره، گوشیه الونا رو باز کرد و رفت سراغ مخاطبینش
مخاطبین:
نوریو اونی
مامان
بابا
مین سوک اوپا
با خوندن چهارمین مخاطبینش یعنی"مین سوک اوپا "سوالی تو ذهنش ایجاد شد"برادر داره؟"زودی زد رو همون مخاطب و شروع کرد به خوندن پیام هاشون که همین چند روز پیش به هم داده بودن
الونا: اوپااااااااا
الونا: دلم برات تنگ شده
مین سوک اوپا: سلام
مین سوک اوپا: خانم کوچولو چطوره؟
الونا: خوبم تو خوبی؟
مین سوک اوپا: اوهوم، سالم و سلامتی؟خوب غذا میخوری؟
الونا: اره، چرا پس نمیای؟دلم برات یزره شده
مین سوک اوپا: نگران نباش، زودی برمیگردم یکم دیگه منتظر بمون
الونا: مراقب خودت باشیاااااااااا
مین سوک اوپا: حتما کوچولو، تا وقتی میام خوب غذا بخور
الونا: چشم، فقط بخاطر تو
الونا: دیگه برو مزاحمت نمیشم
مین سوک اوپا: پس توهم برو به کارات برس، دوباره باهم حرف میزنیم
الونا: باشه
الونا: خدافظظظظظظظظظظ
مین سوک اوپا: کیوت
مین سوک اوپا: مراقب خودت باش فعلا
- ۳۶.۰k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط