P
P²
زمان همه چیز را تغییر میدهد
داخل خونه(اتاق کوک)
ویو ا/ت
وقتی بیدار شدم داخل خونه ای بودم که تا حالا اونجا نبودم بعد یه پسر اومد بالای سرم اول دقیق چهره اش رو ندیدم بعد که یکم بهتر دیدمش متوجه شدم که اون جئون جانگ کوکه بزرگترین مافیای کره
ا/ت:من اینجا چیکار میکنم
کوک :(خیلی سرد)یادت نیست؟
یکم فکر کردم و بعد قضیه اون پسره رو یادم اومد
کوک:(با همون لحن سرد) یادت اومد
ا/ت: آره
کوک:(کلا لحنش سرده) بخاطر جنابعالی کتک خوردم
ا/ت:واقعا ببخشید
کوک:نه.. با یه ببخشید تموم نمیشه
ا/ت:(با تعجب)
ب..با..باید...چی....چیکار... کنم
کوک:اینجا برای من کار میکنی
ا/ت:....
کوک:به بچه ها میگم اتاقت رو آماده کنن
سالن
کوک:آجوما
آجوما:بله آقای جئون
کوک:یه خدمتکار جدید هست تازه کاره خونه رو بهش نشون بده و راهنماییش کن
آجوما:چشم .. ولی کجاست؟
کوک:تو اتاق
مامان کوک: اتاق تو؟
کوک:آره .. آره مامان اتاق من(با لحن کلافه)
مامان کوک:آخه کوک...
کوک:مامان لطفا
اتاق کوک
ویو ا/ت
همونجوری رو تخت دراز کشیده بودم و داشتم به حرف های جئون فکر میکردم که یه زن اومد داخل
آجوما:سلام دخترم من آجوما هستم اومد تو رو با اینجا آشنا کنم
ا/ت:سلام خوشبختم منم ا/ت هستم
بلند شدم و با آجوما کل خونه رو نگاه کردم و آشنا شدم
آجوما:اینجا دو تا قانون داره نباید بدون اجازه بری داخل اتاق آقای جئون و نمیتونی از امارت بیرون بری
ا/ت:ممنون آجوما
آجوما:خواهش میکنم
بعد هم اتاقمو بهم نشون داد و لباس کار رو بهم داد
6ساعت بعد کار کردن
آجوما:ا/ت الان میتونی اتاق آقای جئون رو تمیز کنی
ا/ت:حتما الان میرم
واقعا خسته بودم ولی باید اتاق آقای جئون رو تمیز میکردم
ویو کوک
کوک:آجوما ا/ت رو چیکار کردی
آجوما: ا/ت واقعا خوب کارشو انجام میده
کوک:خوبه
بعد رفتم داخل اتاق دیدم ا/ت روی تخت خوابش برده بیدارش نکردم
روی کاناپه منتظر موندم تا بیدار شه
ویو ا/ت
بیدار شدم دیدم تو اتاق آقای جئون خوابیدم سریع بلند شدم
۰کوک:انگار دوست داری تو اتاق من بخوابی
ا/ت: ببخشید داشتم اینجارو تمیز میکردم ولی خیلی خسته بودم و خوابم برد
کوک:ولی به این آسونی نمیتونی بری بیرون(با نیشخند )
ا/ت:میخوای با من چیکار کنی؟(داد)
ویو نویسنده
کوک ا/ت رو پرت کرد روی تخت روش خیمه زد دست و پاش رو محکم گرفته بود
ا/ت:عایییی.... ولم کن(جیغ فرا بنفشی)
کوک:ساکت شو
کوک میخواست ا/ت رو ببوسه ولی ا/ت نمیذاشت
کوک:پس نمیزاری ببوسمت نه؟(با لحن عصبی)
کوک لباس ا/ت رو پاره کرد
ا/ت:داری چیکار میکنیی(داد)
کوک:خفه(داد)
بعدش ا/ت رو بوسید
زمان همه چیز را تغییر میدهد
داخل خونه(اتاق کوک)
ویو ا/ت
وقتی بیدار شدم داخل خونه ای بودم که تا حالا اونجا نبودم بعد یه پسر اومد بالای سرم اول دقیق چهره اش رو ندیدم بعد که یکم بهتر دیدمش متوجه شدم که اون جئون جانگ کوکه بزرگترین مافیای کره
ا/ت:من اینجا چیکار میکنم
کوک :(خیلی سرد)یادت نیست؟
یکم فکر کردم و بعد قضیه اون پسره رو یادم اومد
کوک:(با همون لحن سرد) یادت اومد
ا/ت: آره
کوک:(کلا لحنش سرده) بخاطر جنابعالی کتک خوردم
ا/ت:واقعا ببخشید
کوک:نه.. با یه ببخشید تموم نمیشه
ا/ت:(با تعجب)
ب..با..باید...چی....چیکار... کنم
کوک:اینجا برای من کار میکنی
ا/ت:....
کوک:به بچه ها میگم اتاقت رو آماده کنن
سالن
کوک:آجوما
آجوما:بله آقای جئون
کوک:یه خدمتکار جدید هست تازه کاره خونه رو بهش نشون بده و راهنماییش کن
آجوما:چشم .. ولی کجاست؟
کوک:تو اتاق
مامان کوک: اتاق تو؟
کوک:آره .. آره مامان اتاق من(با لحن کلافه)
مامان کوک:آخه کوک...
کوک:مامان لطفا
اتاق کوک
ویو ا/ت
همونجوری رو تخت دراز کشیده بودم و داشتم به حرف های جئون فکر میکردم که یه زن اومد داخل
آجوما:سلام دخترم من آجوما هستم اومد تو رو با اینجا آشنا کنم
ا/ت:سلام خوشبختم منم ا/ت هستم
بلند شدم و با آجوما کل خونه رو نگاه کردم و آشنا شدم
آجوما:اینجا دو تا قانون داره نباید بدون اجازه بری داخل اتاق آقای جئون و نمیتونی از امارت بیرون بری
ا/ت:ممنون آجوما
آجوما:خواهش میکنم
بعد هم اتاقمو بهم نشون داد و لباس کار رو بهم داد
6ساعت بعد کار کردن
آجوما:ا/ت الان میتونی اتاق آقای جئون رو تمیز کنی
ا/ت:حتما الان میرم
واقعا خسته بودم ولی باید اتاق آقای جئون رو تمیز میکردم
ویو کوک
کوک:آجوما ا/ت رو چیکار کردی
آجوما: ا/ت واقعا خوب کارشو انجام میده
کوک:خوبه
بعد رفتم داخل اتاق دیدم ا/ت روی تخت خوابش برده بیدارش نکردم
روی کاناپه منتظر موندم تا بیدار شه
ویو ا/ت
بیدار شدم دیدم تو اتاق آقای جئون خوابیدم سریع بلند شدم
۰کوک:انگار دوست داری تو اتاق من بخوابی
ا/ت: ببخشید داشتم اینجارو تمیز میکردم ولی خیلی خسته بودم و خوابم برد
کوک:ولی به این آسونی نمیتونی بری بیرون(با نیشخند )
ا/ت:میخوای با من چیکار کنی؟(داد)
ویو نویسنده
کوک ا/ت رو پرت کرد روی تخت روش خیمه زد دست و پاش رو محکم گرفته بود
ا/ت:عایییی.... ولم کن(جیغ فرا بنفشی)
کوک:ساکت شو
کوک میخواست ا/ت رو ببوسه ولی ا/ت نمیذاشت
کوک:پس نمیزاری ببوسمت نه؟(با لحن عصبی)
کوک لباس ا/ت رو پاره کرد
ا/ت:داری چیکار میکنیی(داد)
کوک:خفه(داد)
بعدش ا/ت رو بوسید
- ۶۶.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط