𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۸:
بیرون دانشگاه، آت داشت روی نیمکت نشسته بود و اسکیس میزد. یهو یه کبوتر اومد نشست روی دستش. جیمین از دور داشت سیگار میکشید، دید و اومد جلو.
· «وای، چطور اینکارو کردی؟»
آت گفت: «آروم باش، حیوونا استرس رو حس میکنن. اگه آروم باشی، میان پیشت.»
جیمین نشست کنارش و سعی کرد به کبوتر دست بزنه، ولی کبوتر پرید. آت خندید و گفت: «نه اینطوری. اول دستتو آروم کن.»
جیمین دوباره امتحان کرد و اینبار کبوتر اومد روی دستش. جیمین با تعجب گفت: «آت... تو به من چیزایی یاد دادی که هیچکس تا حالا یادم نداد.»
آت گفت: «مثل چی؟»
جیمین: «مثل اینکه زور گفتن همیشه جواب نمیده.»
---
لایک کن
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۸:
بیرون دانشگاه، آت داشت روی نیمکت نشسته بود و اسکیس میزد. یهو یه کبوتر اومد نشست روی دستش. جیمین از دور داشت سیگار میکشید، دید و اومد جلو.
· «وای، چطور اینکارو کردی؟»
آت گفت: «آروم باش، حیوونا استرس رو حس میکنن. اگه آروم باشی، میان پیشت.»
جیمین نشست کنارش و سعی کرد به کبوتر دست بزنه، ولی کبوتر پرید. آت خندید و گفت: «نه اینطوری. اول دستتو آروم کن.»
جیمین دوباره امتحان کرد و اینبار کبوتر اومد روی دستش. جیمین با تعجب گفت: «آت... تو به من چیزایی یاد دادی که هیچکس تا حالا یادم نداد.»
آت گفت: «مثل چی؟»
جیمین: «مثل اینکه زور گفتن همیشه جواب نمیده.»
---
لایک کن
- ۱۷۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط