{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۹:

توی کلاس، تهیونگ با بلندی گفت:

· «جیمین، چرا هر روز صبح یه چیزی میذاری روی میز آت؟»

جیمین با عصبانیت گفت: «به خاطر شرطه، دیگه چند بار بگم؟!»

تهیونگ گفت: «شرط که تموم شده، دیگه! سه ماه گذشته!»

جیمین یهو مکث کرد. راست میگفت. شرط تموم شده بود، ولی هنوز هر روز صبح یه چای یا یه شیرینی میذاشت روی میز آت.

آت هم با تعجب به جیمین نگاه کرد. جیمین با عجله گفت: «خب، چون عادت کردم!»

ولی همه، حتی آت، میدونستن که این فقط عادت نیست.
دیدگاه ها (۰)

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت20:شب تولد جیمین، گرو...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۲۱:توی راهرو، جونگوک...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه. 🪄.🔮.🪄پارت ۱۷: کافهی دانشگاه، ...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۸:بیرون دانشگاه، آت...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۶: صبح روز بعد، آت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط