𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
. 🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۷:
کافهی دانشگاه، آت تنها نشسته بود و چای میخورد. جیمین اومد و بدون اجازه نشست کنارش، نه روبروش.
آت گفت: «جیمین، اینجا صندلی خالی هست.»
جیمین گفت: «میدونم. ولی کنارت راحتترم.»
آت نگاهش کرد: «چرا؟»
جیمین: «نمیدونم. شاید چون تنها کسی هستی که بهم دروغ نمیگی.»
آت چیزی نگفت، ولی یه لبخند آروم زد. این اولین بار بود که بدون هیچ دعوایی، کنار هم نشستن.
سلام ببخشید جابه جابه گذاشتم
من°تو°و°یک°نه
. 🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۷:
کافهی دانشگاه، آت تنها نشسته بود و چای میخورد. جیمین اومد و بدون اجازه نشست کنارش، نه روبروش.
آت گفت: «جیمین، اینجا صندلی خالی هست.»
جیمین گفت: «میدونم. ولی کنارت راحتترم.»
آت نگاهش کرد: «چرا؟»
جیمین: «نمیدونم. شاید چون تنها کسی هستی که بهم دروغ نمیگی.»
آت چیزی نگفت، ولی یه لبخند آروم زد. این اولین بار بود که بدون هیچ دعوایی، کنار هم نشستن.
سلام ببخشید جابه جابه گذاشتم
- ۱۵۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط