Season Nightmare of Love
Season✨️2 _ Nightmare of Love💖✨️
Part 69
یوجون: ممنون که درک میکنی...
سویون: خواهش...حالا بیا امتحان کن خودم درست کردم
یوجون: اهوم پس این شیرینی خوردن داره
اون شب اون دوتا با هم کلی خندیدن و بعد هم هر کس به طرف خونه خودش حرکت کرد سه ماه گذشت و اون دوتا هر شب همو میدیدن و کلی بهشون خوش میگذشت و سویون...سویون با این که نباید عاشق یوجون شده بود ولی به روی خودش نمی آورد تا اتفاقی نیوفته امشب هم مثل شبای دیگه سویون سبدش رو گرفت و به طرف جنگل و رسید کمی بعد یوجون با یه لبخندی اومد طرفش
یوجون: مژده بدهههه
سویون: چی شده
یوجون: اول سوال هامو جواب بده بعد
سویون: بپرس
یوجون: تو دختر خوانواده مین هستی...
سویون: بله
یوجون: خواهر مین یونگی فرمانده لشگر درسته
سویون: درسته
یوجون: خوب تبریک میگممم
سویون: چرا؟
یوجون: تو به عنوان همسر شاهزاده انتخواب شدیییی
سویون: چ..چی؟...م..من؟( شکه و کمی ناراحت)
یوجون: اهوممم..آفرین تو بهترینی...
سویون: ولی...یوجون من...من نمیخوام با شاهزاده ازدواج کنم
یوجون: چرا؟😳
سویون: چون...چون من...چون من الان عاشق تو هستم
یوجون: چی؟ من؟😳
سویون: اهوم
یوجون: ولی...ولی تو..توکه قراره همسر شاهزاده بشی
سویون: دیگه نمیخوام میخوام با تو ازدواج کنم
یوجون: ولی..ولی ما نمیتونیم با هم باشیم
سویون: بیا فرار کنیم
یوجون: ما نمیتونیم سویون اونا مارو پیدا میکنن
سویون: نه بیا از این کشور بریم
یوجون: ولی من نمیتونم باهات بیام
سویون: ببینم چرا؟ نکنه تو...تو منو دوست نداری؟
یوجون: ببین سویون شاهزاده یک دل نه صد دل عاشقت شده و هیچ کاری از من بر نمیاد من خیلی به شاهزاده نزدیک و وفادارم نمیتونم همچین کاری باهاش بکنم و ترکش کنم
سویون: واقعا میخوای پیش شاهزاده بمونی؟
یوجون: ببین شاهزاده خیلی خوشگله و این که خیلی مهربونه و من مطمئنم تو عاشقش میشی
سویون: نه من عاشق کسی جز تو نمیشم...
....
ادامه دار....
Part 69
یوجون: ممنون که درک میکنی...
سویون: خواهش...حالا بیا امتحان کن خودم درست کردم
یوجون: اهوم پس این شیرینی خوردن داره
اون شب اون دوتا با هم کلی خندیدن و بعد هم هر کس به طرف خونه خودش حرکت کرد سه ماه گذشت و اون دوتا هر شب همو میدیدن و کلی بهشون خوش میگذشت و سویون...سویون با این که نباید عاشق یوجون شده بود ولی به روی خودش نمی آورد تا اتفاقی نیوفته امشب هم مثل شبای دیگه سویون سبدش رو گرفت و به طرف جنگل و رسید کمی بعد یوجون با یه لبخندی اومد طرفش
یوجون: مژده بدهههه
سویون: چی شده
یوجون: اول سوال هامو جواب بده بعد
سویون: بپرس
یوجون: تو دختر خوانواده مین هستی...
سویون: بله
یوجون: خواهر مین یونگی فرمانده لشگر درسته
سویون: درسته
یوجون: خوب تبریک میگممم
سویون: چرا؟
یوجون: تو به عنوان همسر شاهزاده انتخواب شدیییی
سویون: چ..چی؟...م..من؟( شکه و کمی ناراحت)
یوجون: اهوممم..آفرین تو بهترینی...
سویون: ولی...یوجون من...من نمیخوام با شاهزاده ازدواج کنم
یوجون: چرا؟😳
سویون: چون...چون من...چون من الان عاشق تو هستم
یوجون: چی؟ من؟😳
سویون: اهوم
یوجون: ولی...ولی تو..توکه قراره همسر شاهزاده بشی
سویون: دیگه نمیخوام میخوام با تو ازدواج کنم
یوجون: ولی..ولی ما نمیتونیم با هم باشیم
سویون: بیا فرار کنیم
یوجون: ما نمیتونیم سویون اونا مارو پیدا میکنن
سویون: نه بیا از این کشور بریم
یوجون: ولی من نمیتونم باهات بیام
سویون: ببینم چرا؟ نکنه تو...تو منو دوست نداری؟
یوجون: ببین سویون شاهزاده یک دل نه صد دل عاشقت شده و هیچ کاری از من بر نمیاد من خیلی به شاهزاده نزدیک و وفادارم نمیتونم همچین کاری باهاش بکنم و ترکش کنم
سویون: واقعا میخوای پیش شاهزاده بمونی؟
یوجون: ببین شاهزاده خیلی خوشگله و این که خیلی مهربونه و من مطمئنم تو عاشقش میشی
سویون: نه من عاشق کسی جز تو نمیشم...
....
ادامه دار....
- ۵.۹k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط