{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جین با بدنی که از شدت هیجان و عصبانیت میلرزه لبهی صندلی

جین با بدنی که از شدت هیجان و عصبانیت می‌لرزه لبه‌ی صندلی نشسته. دستاش رو با شدت توی هوا تکون میده و هر چند لحظه یک‌بار با مشت می‌کوبه روی میز. چشماش از خشم برق می‌زند و با لحنی که بوی گستاخی و حق‌به‌جانب بودن ، کلمات رو مثل گلوله پرت می‌کنه سمت برادرش : فکر می‌کنی بزرگی همه کار می‌کنی
مدام با نیشخند و صدایی که عمداً بالا برده اشتباهات قدیمی یا ضعف‌های برادر بزرگتر رو به رُخش می‌کشه و سعی داره با توهین اونو از کوره در ببره
در مقابل برادر بزرگ‌تر مثل یه صخره‌ی آروم و بی‌حرکت نشسته. تکیه داده به صندلی دستاش رو خیلی معمولی روی زانوهاش گذاشته یا شاید انگشت‌هاش رو در هم گره کرده. هیچ واکنشی به فریادها نشون نمی‌داد نه پلک می‌زند نه اخم می‌کرد فقط با یه نگاه عمیق سرد و سنگین به چشم‌های برادر کوچکش زل زده جین باز هم داد زد : همه سروت دست تو هستش از بچگی تا الان همه چیو داشتی پس دخالت نکن
این سکوتش از ضعف نیست بلکه یه جور قدرتِ کلافه‌کننده بود که انگار داره به طرف مقابل می‌گه ٫ هر چقدر می‌خوای داد بزن، تو هنوز خیلی کوچیکی٫ ولی اگر این را بر لب می‌آورد حتما دعوایی بزرگی ایجاد می‌کرد
در حالی که فریادهای جین به اوج می‌رسه و هیچ واکنشی از سمت مقابل نمی‌گیرد دیگه نمی‌تواند خودش رو کنترل کند با یه حرکت ناگهانی و عصبی دستش رو روی میز دراز می‌کنه و تمام وسایل روی اون رو از لیوان آب گرفته تا کتاب‌ها و کاغذها با شدت به کف زمین پرتاب می‌کند و داد می‌زند : خستم کردییی
صدای خرد شدن و ریختن وسایل توی اتاق می‌پیچه اما او حتی با این کار هم آروم نمی‌شه نفس‌نفس می‌زد و با چشم‌هایی که از شدت جنون سرخ شده به صورت برادر بزرگش خیره شد تا شاید ردی از خشم یا ترس توش پیدا کنه.
اما برادر بزرگ‌تر، حتی وقتی یکی از وسایل از کنار صورتش رد می‌شه، پلک نمی‌زنه. فقط سرش رو خیلی آرام به سمت زمین می‌چرخونه، نگاهی به وسایل پخش‌وپلا شده می‌ندازه و دوباره چشماش رو به چشم‌های لرزان برادر کوچکش می‌دوزه. این بی‌تفاوتی محض مثل بنزینی روی آتیش برادر کوچک‌تر عمل می‌کنه و اونو توی بن‌بستِ عجز و ناتوانیِ خودش حبس می‌کرد جین بیشتر داد زد : ازت بدم میاد کیم تهیونگ....
بلاخره از عظمت هم زیر پا جین لح شد تهیونگ عصبی از روی صندلی بلند شد و بلند تر داد زد : خفه‌ شو مرد آروم بگیر وقتی به بچه دبیرستانی بودی من بودم که جمت کردم
نگاه جین اخم کرده شد
صدای فریادها با کوبیده شدن در به چهارچوب مثل قطع شدن ناگهانی برق خشک شد.
جونگکوک وارد شد نه با عجله نه با ترس. با همون خونسردیِ آزاردهنده‌ای که انگار کل دنیا تحت فرمانشه. لبه‌ی کت چرمش هنوز از سوز بیرون سرد بود و بوی سیگار برگ و ادکلن تندش بوی عرق و خشم توی اتاق رو در لحظه شست و برد.
بدون اینکه حتی به یکی از اون‌ها نگاه کنه دستاش رو کرد تو جیب شلوارش سرش رو کمی کج کرد و با یه لبخند کج که بیشتر شبیه تحقیر بود تا مهربانی زل زد به مشت‌های گره‌خورده‌شون. سکوتش سنگین‌تر از فریاد اون‌ها بود از اون مدل سکوت‌هایی که می‌گه تموم شد یا بیام تمومش کنم
دیدگاه ها (۲)

فقط با یک حرکت ابرو سنگینیِ حضورش باعث شد اون دو تا داداش نا...

استرس داشت چون از موقع ای که خدمتکار به اتاق او آمده بود و خ...

دختر جوان کره‌ای با چهره‌ای آرام و معصوم اخلاق چوسانی در حال...

جابه‌جا کنی! افتاد؟ .. حالا بلند شد و روبه رو تخت ایستاد پسر...

اون منو نمی بوسه، از القاب عاشقانه هم استفاده نمی کنه، منو ع...

پارت دوم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط