فقط با یک حرکت ابرو سنگینی حضورش باعث شد اون دو تا داداش
فقط با یک حرکت ابرو سنگینیِ حضورش باعث شد اون دو تا داداش ناخودآگاه قدمی به عقب بردارن و دستهاشون شل بشه. پادشاه وارد قلمرو شده بود و دعوای رعیتها دیگه اهمیتی نداشت جونگکوک سمت مبل رفت یک یک حرکت گنگی لم داد با لحن کجی گفت : فریاد شما تا کله عمارت میگشت منم اونا رو کشوندم تو این اتاق
برادر بزرگتر کمی نفس کشید تا بلکه عصبانیت خود را با یک خونسردی و کاری که همیشه میکرد بیخیالش تعویض کند سپس روی صندلیها نشست جین دیگر بیتاقت شد سپس به سمت در هجوم برد قبل از بیرون رفتن خطاب به تهیونگ گفت : این دختره رو از عمارت بیرون کنـ... جونگکوک خبیث خندید و خودش را انداخت ماین حرف زدند جین با پوزخند ادامه داد : میترسی سئو مین بره به جینا بگه که با تو رابطه داشت نه هیونک نترس سئو مین شکارچی خوبی هست حتی تومش هم آدم ساده ای بود
جین کلافه دندان هایش را روی هم سایید سپس بدون حرف دیگری از اتاق خارج شد ...
برادر بزرگتر کمی نفس کشید تا بلکه عصبانیت خود را با یک خونسردی و کاری که همیشه میکرد بیخیالش تعویض کند سپس روی صندلیها نشست جین دیگر بیتاقت شد سپس به سمت در هجوم برد قبل از بیرون رفتن خطاب به تهیونگ گفت : این دختره رو از عمارت بیرون کنـ... جونگکوک خبیث خندید و خودش را انداخت ماین حرف زدند جین با پوزخند ادامه داد : میترسی سئو مین بره به جینا بگه که با تو رابطه داشت نه هیونک نترس سئو مین شکارچی خوبی هست حتی تومش هم آدم ساده ای بود
جین کلافه دندان هایش را روی هم سایید سپس بدون حرف دیگری از اتاق خارج شد ...
- ۲۲۷
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط