{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁶³

(ویو جونگ کوک)

دیشب مادرم بهم زنگ زده بود
ازم خواست که خودشو عمم و دختر عمم لارا رو ببرم ب ی پاساژ

میخواستن برن خرید
انگار من راننده شخصیشونم /:

ولی خب روی حرف مادرم حرف نیوردم و درخواستش رو قبول کردم

تقریبا ده دقیقه ای میشد که هممون توی ماشین نشسته بودیم و منتظر لارا بودیم

_مادر اگه این دختر نمیاد من شمارو برسونم و برم سر کارای خودم

سوجین:نه پسرم دیشب گقت میاد اما نمیدونم الان چرا نمیاد پایین

_خب معلومه دیگه داره ی مشت کرم مرم میماله ب خودش تا مثلا خوشگل شه

سوجین:جونگ کوک

دیگه چیزی نگفتم و منتظر موندم که بلخره خانم اومدو نشست تو ماشین

لارا:وایی سلام جونگ کوک چطوری عزیزم

به پشت چرخیدم و نگاهی بهش انداختم که با ی صورت پر از آرایش مواجه شدم
انگار داشت میرفت عروسی

_چرا اینقد کم آرایش کردی

لارا:وااا جونگ کوکی خوبه که خیلی خوشگل شدم(عشوه)

پوزخندی بهش زدم و بعد برگشتم و ماشین رو روشن کردم و به سمت پاساژ رفتیم

....

_بفرما رسیدیم مامان خانم حالا بزارین من برم سر کارای خودم

سوجین:خب پسرم توکه تا اینجا اومدی توهم همراهمون بیا و ی دست لباس بخر

_ نه لازم نیست لباس نیاز ندارم

سوجین:کاترین که دخترش لارا رو همراهش داره ون چی پس بچه من نمیخواد مادرش رو همراهی کنه(خنده)

_هوفف باشه شما برین داخل من ماشینو پارک کنم میام(کلافه)

سوجین:آخ قربون پسرم

بعد از اینکه ماشین رو پارک کردم رفتم سمتشون تا باهم بریم توی پاساژ....
دیدگاه ها (۳)

سکوت پیستPart:⁶²چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....

سکوت پیستPart:⁶¹امروز قرار بود که با جنی بریم خریدپاشدم و رف...

فیک کوک : بزرگ‌ترین مافیا

پسر بد (8)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط