{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۱۰


ات ویو

بعد از خوردن صبحانه تصمیم گرفتم برم خونه از لنا خداحافظی کردم و یه تاکسی گرفتم بعد چند مین به خونه رسیدم .

ات : سلامممممم به گلهای تو خونه

جیمین با شنیدن صدای من به طرفم دوید

جیمین: ات

مامانم : دخترمم

ات : بلهههه انگار خیلی دلتون برام تنگ شده

مامان : ات چرا طوری رفتار می‌کنی که انگار چیزی نشده ؟

ات : مگه اتفاقی افتاده

پدر ات از پله ها به پایین میومد

ات : اوووو پدر جذابم‌

پدر ات : ات فردا شب عروسیت هست

ات : عهه مبارکه میدونی که من اینکار رو انجام نمیدم

پدر : هه مجبورت میکنم

ات : .....

پدر ات تفنگش رو کشید روی ات

ات : هه فکردی از مردن میترسم نه اقای جئون
از وقتی دخترت رو به برادرت فروختی و صبر کردی تا بزرگ شه و بعد بهشون بدی و بجاش پول بگیری از هیچی نمیترسم

پدر ات : ا این ها رو از کجا میدونی

ات : وقتی که داشتی با برادرت معامله میکردی من اونجا بودم‌

پدر ات : شاید خودت برات مهم نباشه ولی مادرت چیی ؟

پدر ات تفنگش رو روی مادر ات کشید

ات : عوضییی به زنه خودت هم رحم نمیکنییی

پدر ات : تا سه میشمارم باید تصمیم میگری وگرنه مادرت میمره
۱
۲
۳
ات : باشه باشه

پدر ات : تصميم عاقلانه ای گرفتی

......
دیدگاه ها (۱۳)

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۱ویو ات رفتم بالا داخل اتاقم س...

ممنون از حمایت هایی که کردین خیلیییییییییییییی دوستتون دارم ...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۹ویو جونکوکنمیدونم چرا ولی پدرم...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۸ویو ات با چیزی که گفت نفس کشید...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۵صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم ...

*Childhood love*part:3+اما من تصمیمم رو گرفتم میخوام با کیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط