{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویو ات

رویو ات
رفتم بالا داخل اتاقم
سریع زنگ لنا زدم

لنا : الو

ات : وقتشه

لنا : خودت که میدونی چقدر مشتاقمممم

ات : فعلا

ات ویو

احتمالا الان با خودتون بگید این ها چی زدن خب بزارید از اولش بگم

فلش بک به ۴ سال پیش

ویو ات

مثل همیشه داشتم فیلمم رو نگاه میکردم که بابام اومد داخل

پ ات : ات فورا بالا یکی از شریکام داره میاد اصلا پایین نیا

ات : باشهه

ویو ات

من رفتم بالا ولی باز فوضیلیم گل کرد رفتم کنار پله ها نشستم همه ی حرفاشون رو میتونستم واضح بشنوم‌انگار داشتند سر یک نفر معامله میکردند با چیزی که پدرم گفت اشک تو چشمام جمع شد
ات : ی یعنی ک کسی که داشتند معامله می میکردند من بودم ( اروم )
سریع رفتمداخل اتاقم

پایان ولش بک

ات ویو

بله از اون به بعد من یه باند درست کردم تا انتقام خودم و خانوادم رو از اون عوضی بگیرم
و الان میخوام نقشه ام رو عملی کنم


......
دیدگاه ها (۰)

ممنون از حمایت هایی که کردین خیلیییییییییییییی دوستتون دارم ...

ات ویو بعد از خوردن صبحانه تصمیم گرفتم برم خونه از لنا خداحا...

ویو جونکوکنمیدونم چرا ولی پدرم گفت باید با این دختر ضعیف ازد...

ویو ات با چیزی که گفت نفس کشیدن رو یادم افتاد چییی چرا اخه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط