{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۹


ویو جونکوک

نمیدونم چرا ولی پدرم گفت باید با این دختر ضعیف ازدواج کنم درسته خیلی خوشگله ولی معلومه که بچه هست .

وقتی به ات نگاه کردم داشت همینجوری اشک میرخت و بعد به سمت در دوید جیمین که معلوم بود از قبل این رو میدونسته دنبال ات رفت ولی فعک کنم بهش نرسید .


دیگه همه ی مهمون ها رفتند و من هم از شدت خستگی روی تخت دراز کشیدم همش به اون دختره فعک میکرد که ..... ( خوابش برد )

ویو ات
با یه سردرد زیاد بلند شدم دیدم لینا کنارم خوابیده و دستم رو محکم گرفته این دختر همیشه مسکن برامممم

ات : هی خر گنده نمی خوای بلند شی

لینا : به توچه

ات : باشه

ویو ات

رفتم یه ماژیک برداشتم رو صورتش نقاشی کشیدم اصلا تکون هم نخورد

ات : لناااااااا

لنا : چیشده کی مرده

ات : نگاه صورتت رو تغیر جنسیت دادیی

لنا بلند شد رفت تو آینه نگاه کرد اولش از خودش ترسید بعد مثل چی بالشت رو انداخت برام بعد افتاد دنبالم

لنا : اتت بخدا جرررتت میدمم

ات: البته بعد اینکه دستت بهم برسع

لنا: واییییییییییی هیچ وقت بهت نمیرسم ( نفس نفس)

ات : دیدیییی من بردم و من بردم چلو کبابو من خوردم

لنا : حلا چیشده انقدر انرژی داری نه به دیشب که داشتی عرررر میزده نه به الان

ات : میدونی که من به همین راحتی ها تسلیم نمیشم دیشب بخاطر این گریه کردم که فعک نمیکرد بابام و مامانم همچین کاری رو باهم بکنن
اون فکر میکنن من یه دختر ضعیف هستم گه
هرچی بگند انجام میدمم
ولی من همچین کاری رو نمیکنم

لنا : فقط من اون روی واقعیت رو دیدم پس میدونم هرکاری کنی باز برنده تویی

....
دیدگاه ها (۶)

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۰ات ویو بعد از خوردن صبحانه تص...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۱ویو ات رفتم بالا داخل اتاقم س...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۸ویو ات با چیزی که گفت نفس کشید...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۷ویو جونکوک : ای خدا بهترین ماف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط