پارت لمس خیالانگیز
🖤🔥 پارت ۲۵ — لمسِ خیالانگیز
یونا نفسش را آرام بیرون داد و دستش را به آرامی روی دست جونگکوک گذاشت.
او لبخند نزد، فقط نگاهش را روی او قفل کرد.
«این… واقعیه.»
صدایش لرزید، اما پر از اطمینان.
جونگکوک آرام انگشتانش را روی دست یونا حرکت داد، نه فشار، نه عجله—فقط لمس کوتاه و خیالانگیز.
یونا قلبش تند زد.
هیچ ترس، هیچ نگرانی—فقط گرمای لمس و احساسی که تدریجی در وجودشان رشد میکرد.
و آن لحظه،
یونا و جونگکوک فهمیدند که عشقشان دیگر قابل انکار نیست.
---
اسکی ممنوع 🚫
یونا نفسش را آرام بیرون داد و دستش را به آرامی روی دست جونگکوک گذاشت.
او لبخند نزد، فقط نگاهش را روی او قفل کرد.
«این… واقعیه.»
صدایش لرزید، اما پر از اطمینان.
جونگکوک آرام انگشتانش را روی دست یونا حرکت داد، نه فشار، نه عجله—فقط لمس کوتاه و خیالانگیز.
یونا قلبش تند زد.
هیچ ترس، هیچ نگرانی—فقط گرمای لمس و احساسی که تدریجی در وجودشان رشد میکرد.
و آن لحظه،
یونا و جونگکوک فهمیدند که عشقشان دیگر قابل انکار نیست.
---
اسکی ممنوع 🚫
- ۱۴۸
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط