{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤🔥 پارت ۲۳ — نفس‌های نزدیک

🖤🔥 پارت ۲۳ — نفس‌های نزدیک

باران هنوز آرام روی سقف می‌خورد.
یونا روی مبل نشسته بود، نگاهش به جونگ‌کوک بود.

او قدم جلو گذاشت، نه برای تهدید، فقط برای نزدیک‌تر شدن.

«می‌تونم…؟»
صدایش پایین بود، اما هر حرفش پر از احساس.

یونا سرش را تکان داد.
«آره…»
نه از ترس، نه شک.
از اعتمادی که تدریجی شکل گرفته بود.

جونگ‌کوک آرام نشست کنار او.
فاصله‌ی کم، اما نه خیلی نزدیک.
فقط به اندازه‌ای که نفس‌هایشان با هم در هوا ترکیب شود.

یونا قلبش تند زد.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها، احساس کرد که کنار کسی بودن نه ترسناک است و نه خطرناک—بلکه پر از آرامش و هیجان است.


---

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

🖤🔥 پارت ۲۴ — نگاهِ بی‌کلامچشمان یونا و جونگ‌کوک برای چند لحظ...

🖤🔥 پارت ۲۵ — لمسِ خیال‌انگیزیونا نفسش را آرام بیرون داد و دس...

🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرامیونا روی مبل نشست، دست‌هایش روی زانو ح...

---🖤🔥 پارت ۲۱ — اولین اعترافیونا کنار پنجره ایستاده بود.بارا...

BROKEN RULES | part 10از اتفاق کتابخانه، دو روز گذشته بود.نه...

Part 18 | Queen of My Heartچند دقیقه در سکوت، کنار هم به منظ...

Part 22 | Queen of My Heartدو روز بعد...جونگ‌کوک از صبح، بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط