{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نزدیکتر از همیشه

🖤🔥 پارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشه

نور کم‌جان چراغ‌ها روی دیوارهای سنگی می‌افتاد.
یونا روی مبل نشسته بود و جونگ‌کوک آرام کنار او نشست.

این بار فاصله‌شان کمتر از همیشه بود.
دست‌هایشان بی‌حرکت روی زانوهای یونا قرار گرفت، اما نگاه‌هاشان همه چیز را می‌گفت.

«تو… همه چیز من شدی.»
صدای جونگ‌کوک پایین و پر از احساس بود.

یونا نفسش را حبس کرد و دستش را کمی به جلو آورد تا انگشتانشان دوباره به هم برسند.
تماس کوتاه، اما پر از گرما و اعتماد.

هیچ عجله‌ای نبود، هیچ کلمه‌ای اضافه نبود.
فقط عشق خاموش و تدریجی که هر لحظه قوی‌تر می‌شد.

و آن شب،
هر دو فهمیدند که دیگر نمی‌خواهند هیچ فاصله‌ای بینشان باشد.


---

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

---🖤🔥 پارت ۲۸ — قلب‌های هم‌آهنگشب آرام شده بود و باران خاموش...

---🖤🔥 پارت ۲۹ — پیوندِ بی‌پایانسال‌ها گذشته بود.یونا و جونگ‌...

🖤🔥 پارت ۲۶ — نفس‌های هم‌راستاباران بیرون شدت گرفته بود، اما ...

🖤🔥 پارت ۲۵ — لمسِ خیال‌انگیزیونا نفسش را آرام بیرون داد و دس...

🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرامیونا روی مبل نشست، دست‌هایش روی زانو ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط