{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی برای نوشتت بهانه لازم است

گاهی برای نوشتت بهانه لازم است
بهانه ای بزرگتراز یک احساس ساده
گاهی سرشار از بهانه ای و باز نمیتوانی بنویسی زیرا احساساتت بیشتر از توان کلمات است
و گاهی مجبوری بنویسی به بهانه تولد اویــی که دیوانه وار میخواهیـش
با کلمات بازی میکنی ...هیچ جمله ای راضیت نمی کند
مدت هاست دست به قلم نبرده ای و انباشته شده ای از حرفایی که باید گفت و یا شاید نباید گفت ...
اما وقتی بعد از مدت ها قلم در دست میگیری تا برای تبریـک تولدش چند خطی بنگاری کلمات به نظرت حقیرند ....حقیر و ناچیــز
کلماتی که هیچکدام قادر نیستند عمق احساست را بیان کنند
گاهی باید به حرف چشم ها گوش داد , باید باشد ...باید به چشمهایت نگاه کند تا ببیند احساست را
تا ببیند عشق بی کرانت را
و وقتی دوری از گرمای دستانش ...دوری از برق چشمانش ...دوری از مهربانی لبخندش باید دل ببندی به لغات سرد به کلمات بی معنی که احساس تو به آنها معنی می بخشد ...
تنها داراییم در این لحظات کلمات اند ... کلماتی که می نویسم و شاید روزی برسد که او بخواند
او بخواند و بتواند برق چشمانم و عشق درونم را در زمان نوشتنش تصور کند
و او بخواند زمانی که غرق در گرمای آغوشش شده ام ...
و می نویسم برای #او
کاش بخوانــــد

معنای زندگیم #تولدت_مبارک

#ف_رحیمی

#عشق
سه شنبه
27.11.1394 روز تولدش
12:59
دیدگاه ها (۴)

میخواست تمام دلخوشی هایم را از من بگیــرددلخوشی هایم چند عکس...

پس از مدت ها قلم در دست و می نویسم ...روزگاری شعر می سرودم ...

دیگــر مرا توان نوشتن نیست ...اویــی که باید نیست !دور شده ه...

عشق ویرانگــریست زیباکه هر ثانیه را با دردی عمیق شیرین می سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط