MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۰۱
"ویو جنا".
.
ولی برایه این که بریم هوا بخوریم...
تو کل مسیر حرفی نزدم ..
جنا: میشه من و اینجا نگه داری؟
یوری: چرا؟؟..برت می کردونم..
جنا: نمیخواد...میخوام تنها باشم..
یوری: مطمئنی؟
جنا: اره..
یوری:باشه...
از یوری جدا شدم..
و ادرس برج*مسکونی*ی که خونش اونجا بود و بلد بودم..فوقش واحدش و می پرسم...
وارد شدم و به سمت صندق رفتم..
جنا: سلام میخواستم بدونم اقایه جئون کدوم واحد هستن؟؟
_:بزارید بهشون خبر بدم..
جنا: نه نه...من یه دوست قدیمیم..میخوام سوپرایزش کنم...
اگه میفهمید من اینجام عمرا رام می داد.
_:ا..ها..یعنی دوست دخترشونی؟؟..
جنا: نه نه...هم مدرسه ایی بودیم..
_:اها..تو طبقه ۲۴ واحد ۳۲..
جنا:ممنونم...
وارد اسانسور شدم ..
وقتی اسان سور وایساد راه روعه باریک و طولانی و دیدیم که با نور ملایمی روشن بود..
دنبال عدد ۳۲ گشتم و اخر پیداش کردم..
نفس عمیق کشیدم..و زنگ و زدم.
بعد چند دقیقه در باز شد..
جونگکوک و با ظاهری خسته ..شروار راحتی و رکابی..مشکی دیدم که در و باز کرد..
با دیدنم..
ابرو هاش به هم گره خورد..
جنا: س..سلام..
کوک:برو گمشو..
درو بست..
جنا:نه نهه..
دوباره زنگ و زدم و به در کوبیدم..
جنا: خواهش میکنم...باید باهات حرف بزنم..میدونم دیروز چقدر احمقانه رفتار کردم و متاسفم..
ولی جوابی نداد.
جنا:میتونی هر چی خواستی بهم بگی و سر زنشم کنی..چون حقمه....ولی لطفا اول به حرفام گوش کنن..
درو باز نکرد..
همونجا وایساده بودم..
که صدایه باز شدن در ...
GHAPTER:1
PART:۱۰۱
"ویو جنا".
.
ولی برایه این که بریم هوا بخوریم...
تو کل مسیر حرفی نزدم ..
جنا: میشه من و اینجا نگه داری؟
یوری: چرا؟؟..برت می کردونم..
جنا: نمیخواد...میخوام تنها باشم..
یوری: مطمئنی؟
جنا: اره..
یوری:باشه...
از یوری جدا شدم..
و ادرس برج*مسکونی*ی که خونش اونجا بود و بلد بودم..فوقش واحدش و می پرسم...
وارد شدم و به سمت صندق رفتم..
جنا: سلام میخواستم بدونم اقایه جئون کدوم واحد هستن؟؟
_:بزارید بهشون خبر بدم..
جنا: نه نه...من یه دوست قدیمیم..میخوام سوپرایزش کنم...
اگه میفهمید من اینجام عمرا رام می داد.
_:ا..ها..یعنی دوست دخترشونی؟؟..
جنا: نه نه...هم مدرسه ایی بودیم..
_:اها..تو طبقه ۲۴ واحد ۳۲..
جنا:ممنونم...
وارد اسانسور شدم ..
وقتی اسان سور وایساد راه روعه باریک و طولانی و دیدیم که با نور ملایمی روشن بود..
دنبال عدد ۳۲ گشتم و اخر پیداش کردم..
نفس عمیق کشیدم..و زنگ و زدم.
بعد چند دقیقه در باز شد..
جونگکوک و با ظاهری خسته ..شروار راحتی و رکابی..مشکی دیدم که در و باز کرد..
با دیدنم..
ابرو هاش به هم گره خورد..
جنا: س..سلام..
کوک:برو گمشو..
درو بست..
جنا:نه نهه..
دوباره زنگ و زدم و به در کوبیدم..
جنا: خواهش میکنم...باید باهات حرف بزنم..میدونم دیروز چقدر احمقانه رفتار کردم و متاسفم..
ولی جوابی نداد.
جنا:میتونی هر چی خواستی بهم بگی و سر زنشم کنی..چون حقمه....ولی لطفا اول به حرفام گوش کنن..
درو باز نکرد..
همونجا وایساده بودم..
که صدایه باز شدن در ...
- ۳.۶k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط