دختری کوچولو در سرمای شدید که قندیلهای یخی از شاخهها آو
دختری کوچولو در سرمای شدید که قندیلهای یخی از شاخهها آویزان بودند
در زیر پتوی سرد و دراتاق زیر شیروانی عروسک خودرا در آغوش کشیده بود و با او صحبت میکرد
میگفت خدایا چرا مادرم رفت به آسمان و منو تنها گذاشت حالا زن بابا منو اذیت میکنه و اشکهایش فرو میریختند
فرشتهای کوچک مثل پروانه و فانوس کوچکی در دستش از پنجره وارد اتاق شد و گفت کی منو صدا زد
دختر کوچولو سرش را از زیر پتو بیرون آورد و فرشته را در آغوش کشید
اشکهای دخترک از گونههای او فرو افتادند و مروارید گردیدند فرشته آنها را به نخ کشید و به گردن دختر کوچولو آویخت
فرشته فانوس خودرا بدست گرفت و دست دیگرش دست دخترک را گرفت پرواز کردند و رفتند
در دشتی فرود آمدند که گلها با باد میرقصیدند نگاه دخترک به دور دورا دوخته شد که زنی بسویش میآمد
در زیر پتوی سرد و دراتاق زیر شیروانی عروسک خودرا در آغوش کشیده بود و با او صحبت میکرد
میگفت خدایا چرا مادرم رفت به آسمان و منو تنها گذاشت حالا زن بابا منو اذیت میکنه و اشکهایش فرو میریختند
فرشتهای کوچک مثل پروانه و فانوس کوچکی در دستش از پنجره وارد اتاق شد و گفت کی منو صدا زد
دختر کوچولو سرش را از زیر پتو بیرون آورد و فرشته را در آغوش کشید
اشکهای دخترک از گونههای او فرو افتادند و مروارید گردیدند فرشته آنها را به نخ کشید و به گردن دختر کوچولو آویخت
فرشته فانوس خودرا بدست گرفت و دست دیگرش دست دخترک را گرفت پرواز کردند و رفتند
در دشتی فرود آمدند که گلها با باد میرقصیدند نگاه دخترک به دور دورا دوخته شد که زنی بسویش میآمد
- ۴۲۸
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط