{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سـال هـای دانـشـگـاه بــا کـاکـوچـو💍✨️

سـال هـای دانـشـگـاه بــا کـاکـوچـو💍✨️
𝑃𝐴𝑅𝑇_𝟏


تازه سال اول دانشگاه بود. اولین روز من با پسری هم اتاقی شدم بخاطر اینکه ظاهر خشن و پسرونه ای داشتم (در کل دختر آرومی بودم). اولین باری که هم اتاقیم رو دیدم که یک سیگار رو لبش داشت متوجه من نشد وقتی بهش سلام کردم ترسید.
سیگار رو انداخت و با حالت اضطراب جواب من و داد: عام سلام تو پسری؟ پس چرا انقدر صدات شبیه دختراست؟؟
میکی(اسم دختره): نه من پسر نیستم من یه دخترم تازه اسمم میکیه
خیلی هول شده در حالتی لپاش سرخ شده بود
شب شده موقع خوابیدن بود. میخواست برام غل دری کنه که حالش گرفته شد
کاکو: من عادت دارم رو تخت دو نفره بخوابم
میخوام تو رو زمین بخوابی تا تخت ها رو بهم بچسبونم.
میکی: هییی!! فکر نکن دخترم میتونی برام غل دری کنی . اونم برا دختری که ۱۲ سال از زندگیش رزمی کار کرده .
دیدم داره کم کم بهم نزدیک میشه ...
برای پارت بعدی شرط داریما باید لایک به ۱۰ تا برسه 🤭✨️💖
دیدگاه ها (۰)

سـال هـای دانـشـگـاه بــا کـاکـوچـو ✨️💍𝑃𝐴𝑅𝑇__𝟐 ...

سـال هـای دانـشـگـاه بــا کـاکـوچـو✨️💍𝑃𝐴𝑅𝑇__𝟑 ...

بچه ها واقعا یعنی من فرشته ام؟((:یک روز تو تابستون بود که خو...

یکم من

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: چهارم (فردا صبح) مین جی: احساس...

ویو اتدیدم جی هوپ خوابه رفتم کنارش رو تخت نشستم خواستم موهاش...

p5روز عروسی : امشب عروسیم بود و باورش هنوز برام خیلی سخت بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط