{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

p5
روز عروسی : امشب عروسیم بود و باورش هنوز برام خیلی سخت بود نمیتونستم باور کنم به آرایشگاه رفته بودم و بلد از اون لباسمو پوشیدم لباس عروسیمو همه چی آماده بود ساعت ۷ شب بود مهمونا عمارت ریدل جمع شده بودن قرار بود از یه فرش سفید رد بشم و به متیو برسم
بعد از اینکه رسما زن و شوهر حساب شدیم موقع رقص بود منو متیو باید اول از همه شروع میکردیم دستشو رو کمرم و دست دیگرو رو شونم گذاشت منم همینکارو کردم در حالی که اشک می‌ریختم در حال رقصیدن بودم نگاهم به تئودور افتاد تعادلمو از دست دادم متیو گرفتم و بوسیدن که چشمش به صورتم افتاد
متیو : چرا گریه میکنی
دیانا : نمیکنم
متیو : آفرین دختر خوب امشب بهترین شب زندگیته پس لبخند بزن
شب با کمک مایا لباسامو عوض کردم آرایشمو پاک کردم ورفتم بخوابم
خوابیدم رو تخت که دستشو گذاشت رو کمرم
متیو : باید بهت یاد آوری کنم شب عروسی باید چیکار کنیم
دیانا : فکرشم نکن که بخوای اون کارو بکنی
متیو : اوه چرا اتفاقا خوبم فکرشو کردم
منو بین خودشو تخت گیر انداخت و لبامو با لباش قفل کرد و ...
فردا صبح : با درد از خواب بیدار شدم تو بغلش بودم میتونستم از آینه ی روبه روی تخت خودمو ببینم گردنم کبود بود
آهی از ته دل کشیدم به تئو فکر میکردم نباید آنقدر سیگار بکشه دیشب معلوم بود که چقدر سیگار کشیده بود از حالش از رنگ لباش دوست داشتم بغلش کنم دوست داشتم مال اون باشم
تو این فکر ها بودم که
متیو : صبحت بخیر کوچولو
دیانا : صبح بخیر
پتو رو کنار زدم وای خدای من با بدترین صحنه ممکن روبه‌رو شدم جلوی مردی که حالم ازش بهم میخورد
متیو : مایاااااا بیا اینجا
بعد براید بغلم کرد و به سمت مستر بردم
دیانا : ولم کن
دکمه های جلوی لباسمو باز کرد و شلوارمو از پام در آورد منو تو وان گذاشت و آبو باز کرد
متیو : نوار بهداشتی نداریم میرم برات خرید کنم
با تنفر نگاهش کردم به دوش آب نگاه میکردم درو بست و لباسامو در آوردم و تو وان خوابیدم
مایا داشت ملافه رو جمع میکرد خجالت آور بود وای خدا اگه ارباب بفهمه چی تو وان گریه ام گرفته بود
[[ در خونه رو زدن متیو بود کیسه ای رو به مایا داد و ۴ تا کیسه ی بعدی رو روی تخت گذاشت ]]
مایا درو زد و از لای در یه نوار و یه دست لباس و چوبدستی ام رو گذاشت
با جادو خودمو خشک کردم و بعد انجام کارای بهداشتی لازم بیرون اومدم
متیو منو برایدبغل کرد و رو تخت نشوند بهم مسکن داد بعد خوابوندم زیر دلمو ماساژ داد
کم کم خوابم برد
از خواب پاشدم و دیدم که نبود چقدر هوس خوراکی کرده بودم
به مستر رفتم نوار بهداشتی ام رو عوض و بیرون اومدم
درو باز کردم و پاینن رفتم مایا داشت زمین عمارتو طی می‌کشید
دیانا : امم متیو
مایا : ارباب ریدل بیرونن
دیدگاه ها (۰)

دیانا : کجاسمایا : براتون مهمهدیانا : نه ام نه فقط سوالم بود...

p4چشمامو باز کردم تو بغلش بودمامروز دوشنبه بود ۶ روز دیگه تا...

چشمامو باز کردم متیو روبه روم خوابیده بود بدن کوچیکمو بغل کر...

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط