{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی جین

چند پارتی جین
پارت⁴
تو توی نوشیدن زیاده روی کردی و اصلا حواست نبود که باید تا خونه رانندگی کنی اما جین کمتر نوشید و همش زیر چشمی حواسش به تو بود.
نزدیکای ساعت یک شب بود، تنها مشتری ها تو و همکلاسیات بودین که کم کم اون ها هم داشتن میرفتن . جین از جاش بلند شد و گفت : خب بچه ها، خوشحال شدم دیدمتون ولی دیگه باید برم.
تو با حالت مستی چشمات رو مظلومانه کردی و گفتی : نمیشه یکم دیگه بمونی؟آخه داره خوش میگذره !
از سر جات بلند شدی تا بری سمتش اما وسط راه تلو تلو خوردی و لیسا هم نامردی نکرد و تورو هل داد و باعث شد بیفتی بغل جین و سرت داخل سینه اش فرو رفت .
جین بازوهات رو گرفت و تو رواز خودش دور کرد و گفت: خیلی مستی میخوای برسونمت؟
قیافه ی وحشت زده به خودت گرفتی و گفتی: خب... ماشین خودمو چیکار کنم ؟اصلاحواسم نبود باید رانندگی کنم!
جین موهاتو ناز کرد و گفت: اشکال نداره، برای ماشینت الان راننده میگیرم ، ولی خودت با من بیا . خطرناکه بخوای تنها بری!
با حالت مستی و بازیگوشانه سرتو تکون دادی و اون دستت رو گرفت و مراقب بود وقتی راه میری زمین نخوری.
سوار ماشینش کردت و ییه راننده گرفت تا ماشینت رو تا دم خونه بیاره .در طول مسیر تو هی دستت رو ناخود آگاه روی دست جین میذاشتی و باعث میشدی قلب جین مور مور بشه و حس خوبی بهش دست بده. وقتی جلوی در خونه ات پارک کرد و منتظر بود پیاده بشی،در حالت مستی گونه اشو بوسیدی و گفتی: مرسی منو رسوندی ، یه روز جبران میکنم . و از ماشینش پیاده شدی سوئیچ ماشینتو از راننده گرفتی و رفتی داخل خونه ات. کفش های پاشنه بلندت رو در آوردی و با همون لباس خودت رو پرت کردی رو تخت و تا صبح یه کله خوابیدی.
صبح روز بعد ساعت ۱۰ باصدای زنگ خوردن گوشیت بلند شدی و تلفنت رو جواب دادی و گفتی : الو ، کیه؟
جنی از پشت خط جواب داد : تا الان خواب بودی؟
با خواب آلودگی جواب دادی: آره ، چطور؟
جنی با شیطنت جواب داد :آخه از اونجایی که وقتی مست میکنی صبحش چیزی یادت نمیاد ، زنگ زدم تعریف کنم چه کار ها که نکردی.
صدای خنده های جنی رو از اونور خط میشنیدی و با عصبانیت و دستپاچگی ازش خواستی برات تعریف کنه چه اتفاقی تو رستوران افتاد .
بعد از تماس یک ساعته ات با جنی ، وقتی داشتی خونه ات رو مرتب میکردی یادت افتاد که دیشب زمانی که میخواستی از ماشین جین پیاده بشی گونه اش رو بوسیدی.
یهو با یاد آوری اون صحنه سرخ شدی و دستات رو جلوی صورتت گرفتی .
نزدیکای ظهر بود که اومدی از داخل کیفت یه چیزی برداری که اون دفتر خاطرات رو دیدی و تصمیم گرفتی به جای کپسول زمان گم شده ات اون رو بخونی. دفتر رو برداشتی و روی مبل نشستی و شروع کردی به ورق زدن و خوندنش؛ در حین خوندن متوجه شدی که صاحب دفتر یکی از هم کلاسی هات بوده چون اسم خیلی از بچه ها ، از جمله لیسا و جنی و بقیه رو نوشته بود، اما وقتی که رسیدی به یکی مونده به آخرین صفحه فهمیدی صاحب دفتر روی تو کراش داشته ! اما هیچوقت اعتراف نکرده !
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی جین پارت ⁵ آخر به آخرین صفحه که رسیدی متوجه شدی اس...

ادامه پارت ⁵پایین صفحه با یه رنگ متفاوت نوشته بود که برای در...

چند پارتی جین پارت³بعد از کنده کاری به خونه ات رفتی، یه دوش ...

چند پارتی جینپارت²بعد سخنرانی مدیر یواشکی به سمت باغچه ای رف...

رها شده

#سناریو_بی_تی_اس وقتی چششون رودور میبینی ومیری ی بطری مشروب ...

͡𝐛𝐭𝐬͡ ɞسـناریـــوɞوقتی قهری و از خونه میزنی بیرون .........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط