{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدایی که جان و روح را آفرید

به نام خدایی که جان و روح را آفرید
Center
قسمت*۲۸*
رینا به الکس و الکس به در سیاه نگاه کرد.
"الکس؟"
"بله؟"
"تو دفترچه رو تا آخر خوندی؟"
الکس برگشت. نگاهش سنگین بود.
"چرا باید بخونم؟"
"چون صفحه آخرش یه چیزی با خودکار قرمز نوشته که مال جرمی نیست. مال کس دیگه‌ایه، کسی که قبل از ما اینجا بوده."
الکس دفترچه را برداشت و ورق زد تا به صفحه آخر رسید.صورتش تغییر نکرد. اما دستش روی کاغذ لرزید.
"خون."
"چی نوشته؟"
الکس بلند خواند. صدایش گرفته بود: "اگه این رو می‌خونین، یعنی من دیگه زنده نیستم. اسم من الکس نبود،اسم من ۲۰۵۲ بود. ولی خودم اسمم را الکس گذاشتم. چون دوست داشتم یک اسم برای خودم داشته باشم. این اتاق قبر من نیست، قبر من جایی هست که هیچکس آن را نمیبینه. اگه می‌خواهید زنده بمانید، به حرف سایه‌ها گوش ندهید. اونا خودشون نمی‌دونند کجا هستند. فقط به حرف همدیگه گوش بدهید. فقط به حرف کسی که باهاتون در قفس بوده گوش بدهید."
سکوت.
الکس دفترچه را بست و روی کابینت گذاشت. دستش را سمت گردنش برد. کد ۲۰۵۲ را لمس کرد. زیر انگشتش، یک چیزی حرکت کرد. همان چیزی که زیر پوست رینا هم حرکت می‌کرد، همان چیزی که زیر پوست همه بچه‌ها حرکت می‌کرد.
"این خط مال من بود.من قبل از اینکه خاطراتم پاک بشه این رو نوشتم.قبل از اینکه من را به سلول برگردانند. من اینجا بودم و مردم و دوباره زنده شدم."
رینا دستش را دراز کرد. انگشت‌هایش را به انگشت‌های گرم و لرزان الکس قلاب کرد.
"ما بارها و بارها مردیم. مرکز ما رو کشت و دوباره ساخت. به همین خاطر زخم‌هایمان زود خوب می‌شود.ما اسباب‌بازی نیستیم، ما آزمایشیم. ولی نه آزمایش معمولی. ما... ما چیزی هستیم که جرمی و خاندانش صد سال روش کار کردن. و هنوز تمامش نکردند."
الکس دست رینا را فشار داد. نگاهش به پنجره افتاد. به سایه‌ها و رنگین‌کمان کمرنگی که هنوز آن بالا بود. به حروف معکوس CENTER که از پشت شیشه نمایان بود.
دیدگاه ها (۰)

کپشن مهم❗️❗️❗️بچه ها من کلا کمیک های آندرتیل زیاد میخونم و ه...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCenterقسمت*۲۷*"این مال جرم...

بگید

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۲۰*هیچ کس حرکت ...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۹*سه روز بعد، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط