{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن بود و

زن بود و
شانه هایش
زیربار حرف های سنگین
خسته بود...
آن قدرکه می توانست
سال ها بخوابد و
بوی جنازه ای بلند نشود!!!
دیدگاه ها (۲)

دوست داشتنیک نوع تومـورِ بدخیم استپخش میشود در بدن ..تا به خ...

هر چقدر نباشی باکی نیست . .تو بهانه خوبی هستی برای سیگار کشی...

بغلش کرده ای یا نه؟.. بماند ..به درک!لعنتی!مویِ تـ‌و را بافت...

بریدنْ بد است چه قیچی که گیسو راچه بغض که گلو راچه اشک که گو...

اگر عشق رنج است، این نامه برای زیباترین ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

«توریسم شکار انسان»شکار انسان در قلب اروپا؛ تفریح تلخ ثروتمن...

p30

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

مرد بی رحم

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

پــدر قصه اےبــود ڪہ زود تمام شد...«همیشه فکر می‌کردم پایان،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط