{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های عاشق میشکستند ..

قلب های عاشق میشکستند ..
روزهای تکراری میگذشتند ..
همه چیز یکی بود و هیچ چیز یکی نبود .
یکی خنده داشت و در دل گریه و دیگری .. حتی توانی برای تظاهر نداشت .
بازی زندگی همین بود ..
برهم زدن ستون های حقیقت و فرو ریختن هرچیزی که از وجودیت تو بود .
و در انتها هیچ توانی برای مقابله نمانده بود ..
یا شاید .. ترس ، توان مقابله را گرفته بود .
بین این گرداب ترس و انتخاب ، سمت کدام باید قدم برمیداشت ؟
این انتخابی بود که ادامه راه را برایش رقم میزد...
راهی که دیگ زیبا به نظر نمیرسید
#𝓜𝓸𝓸𝓷𝓬𝓱𝓲𝓵𝓭
۱۴۰۲/۵/۱۹
۰۱:۳۷
دیدگاه ها (۰)

بد بوی مدرسه پارت 10

بد بوی مدرسه پارت 11

یه جا خونده بودمیک اتفاق ، یک تجربه .. باعث میشه تا ادما بزر...

#بد_بوی_مدرسه#part_8تهیونگ:یا میگی یا کاری میکنم بگی... چی س...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط