{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علی ویو

علی ویو
بابام:دختره ی سربه هوا اون عتیقه چندین میلیون می ارزید*داد
دیگه نتونستم بزارم دعواش کنه اشک تو چشماش جمع شده بود
علی:تقصیر اون نیست تقصیر منه*داد*من گلدون رو شکستم نه اون*داد
بابا:باید هردوتون خسارتشو باهم بدید
علی:باشه حالا اگه دعوا کردنتون تموم شد برین!
بابا رفت بیرون مامان هم پشت سرش و درو بستن
مبینا ویو
نشستم رو تخت و سرمو او دستام گرفتم و گفتم:حالا من از کجا خسارتشو بیارم*زیر لب
علی کنارم نشست و گفت:نگران نباش.چقدر پس انداز داری؟
مبینا:دو میلیون
علی:مگه بیست و پنج میلیون نداشتی؟!؟!
مبینا:تا یک ماه پیش داشتم توی همین یه ماه خرج شد
علی:هانننننن؟!!؟!؟؟!؟!؟چطوریییییی؟!
مبینا:(چیزایی که پارت اول گفتم بهش توضیح میدم)
علی:چرا بهم چیزی نگفتی؟!
مبینا:نمیخواستم......نمیتونم حرفمو توصیف کنم
علی:باشه نمیخواد بگی برو مسواک بزن اماده خواب شو دیروقته(ساعت یک نصفه شبه)
بلند شدم رفتم پایین مسواک زدمو اماده خواب شدم.رفتم بالا و گرفتم خوابیدم.



با صدای جیغم از خواب پریدم.ساعت۴:۳۰بود سعی کردم مجسم کنم که علی بغلم کرده و خوابیده(مثه بالش)و سعی کردم بخوابم زورکی خوابم برد وقتی بیدار شدم
دیدگاه ها (۰)

ساعت هشت صبح بود اصلا دلم نمیخواست برم پایین پس رفتم دستشویی...

اروم رفتم پشت ساجده و صداش کردممبینا:ساجده*ارومساجده:هوم؟مبی...

مامان:دختر جون عجب تیپی واسه خودت درست کردی!!!پشت چشم نازک ک...

خودمونو درست کردیم چون روسری هامون رفته بود عقب لباسامونو هم...

پارت۲ ~Goddess ~رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط